|
124.
پرسش: آيا از قرآن موضوع جدايي و يا وحدت بين دين و سياست را ميتوان استنتاج
نمود؟ قرآن چه نوع حكومت و با چه ويژه گيهاي را توصيه مي كند؟ رهبر اين حكومت چه
ويژگیهايي بايد داشته باشد؟ نظر قران در باره حكومت بر مردم چيست؟
پاسخ: معنی، موضوعیت، مناسبت و مخاطب تک تک آیات قرآن روشن و مشخص هستند. مسئله
جدائی یا عدم جدائی دین از سیاست نیز مانند هر مسئله دیگری در آیات قرآن روشن است.
برخی از آیات قرآن به شخص و زندگی شخصی افراد مربوط می شوند و برخی به مسائل
اجتماعی (یعنی به جامعه، سیاست و دولت). آیاتی مانند آیاتِ:
ايمان آوردن،
نماز، روزه، زکات،
پـوشـش، حج و مواردی از این قبیل از مسائل شخصی است و به جامعه و دولت مربوط نمی شود.
و وقتی قرآن می گوید: « لا اکراه فی الدین: هیچ چیز زوری در دین نیست»، « لکم دینکم
و لی دین: دین شما برای خودتان و دین من نیز برای خودم»، و آیاتی از این قبیل،
مربوط به مسائل مذهبی شخصی از قبیلِ مسائلِ نام برده میباشند.
آیاتی که به مسائل سیاسی ــ اجتماعی مربوط می شوند، یعنی به جامعه و دولت و ارگانها
و مؤسسات رسمی و غیر رسمی جامعه و روابط مردم با هـمـدیـگـر مـربـوط می شـونـد همه
آنها حول سه محور می چرخند: حق ــ قسط ــ عدل. یعنی محور و مبنی و شعار سیاستِ
قرآن: حق و قسط و عدل است.
«عـدل» بمعنی: هر چیزی و هر کسی را سر جای خود نهادن و به مسائل در جای خود نگاه
کردن است. و یک واژه حقوقی و قضائی است. (متضاد آن واژه ظلم است
بمعنی: اشیاء و افراد را سر جای خود نگذاشتن و به مسائل در زمان خود نگاه نکردن. و
وقتی بمعنی«ستم کردن» میآید مربوط به ستم کردن مسالمت آمیز می شود. در زبان عربی
ستم کردن قهر آمیز از جمله بَغی نامیده می شود).
«
قسط» بمعنی: رسیدگی نمودن بجا و بموقع و مناسب به مسائل و اشیاء است (یعنی به هر
چیزی در زمان و مکان خود و مناسب با آن رسیدگی نمودن). «قسط» یک واژه اقتصادی است.
آیاتِ مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی زیاد و متنوع هستند و نمی توان به همه آنها
در اینجا پرداخت. نمونه هائی از آنها:
بقره
213:«کانَ النّاسُ اُمَّـةً واحِدَةً. فـَبَعَـثَ اللهُ النـَّبـِيّـيـنَ
مُبَـشِّـريـنَ و مُـنـْذِريـنَ، وَ اَنـْزَلَ مَعَـهُـمُ الْکِتابَ بـِالْحَـقِّ
لِـيَـحْـکُـمَ بَـيْـنَ الـنـّاسِ فيما اخْـتـَلـَفـُوا فـيـهِ. وَ مَا
اخـْـتـَلَـفَ فـيـهِ اِلاّ الـَّـذيـنَ اوُتـُوهُ مِـنْ بَعْـدِ ما جـآئَـتـْهُـمُ
الْـبَـيّـِـنـاتُ بَـغـْـيـاً بَـيْـنـَهُـمْ. فـَـهَــدَی اللهُ الّـذيـنَ
آمَـنـُوا لِـمـا اخْـتـَلَـفـُوا فـيـهِ مِـنَ الْحَـقِّ بـِِاِذنـِهِ . وَ اللهُ
يَهْـدی مَـنْ يَـشاءُ اِلی صِـراطٍ مُسْـتــَقـيـمٍ:
هـر
مردمی در ابتدا يک جمع يگانه ای بودند، بعد دچار مشکل و درگيری شدند. به اين خاطر
خـدا پيامبران را با مژده و هشدار فرستاد و به آنها کتابِ بجا و بمورد داد تا مسائل
و مشکلات آنها را حل کند. در آن (یعنی در کتاب انبياء) که پس از نشان دادن معجزات
به آنها داده شده بود، فقط کسانی اختلاف پيدا کردند که با زور بيش از حق خود از
ديگران می خواستند. به اين ترتيب خدا اختلافات عادی کسانيکه ايمان آوردند را حل
کرد. خدا هر که بخواهد را به رويه اعتدال و ميانه روی هدايت می کند».
در سوره انعام پس
از اینکه برخی از انبیاء را نام می برد (از جمله:
یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، اسماعیل، یسع،
یونس و لوط)، در آیه 89 چنین ادامه می دهد:
«أُولـَئـِكَ
الـَّذِيـنَ آتـَيْـنَـاهُـمُ الـْكِـتَـابَ وَالْحُـكـْمَ وَالـنّـُبـُوَّةَ ...:
آنها (یعنی انبیاء) کسانی هستند که به آنها کتاب و حاکمیت و نبوت دادیم».
در گذشته اغلبِ انبیاء همزمان که پیامبر بوده اند
پادشاه و حاکم نیز بوده اند.
حدید 25: «
لـَقـَدْ أَرْسَـلـْنـَا رُسُـلـَنـَا بِـالـْبـَيـِّنـَاتِ وَأَنـْزَلـْنـَا
مَـعَـهُـمُ الـْكِـتـَابَ وَ الْـمِـيزَانَ لِـيَـقـُومَ الـنـَّاسُ
بِـالـْقـِسْـطِ ...: ما پیامبران را با معجزات فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو
نازل نمودیم تا مردم به قسط قیام کنند (یعنی مبنی و محور و شعار مدیریت
زندگی مادی و اقتصادی را قسط قرار دهند)».
بقره 204ــ 205: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَـوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ
الدُّنْيَا وَ يُـشْـهِـدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَـلْـبِـهِ وَهُـوَ أَلَـدُّ
الْخِصَامِ ـــ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُـفْـسِـدَ فِيهَا
وَيُهْـلِـكَ الْحَـرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْـفَـسَـادَ:
«
و از مردم
کسانی هستند که حرف آنها پيش از رسيدن به حاکميت چشم ترا می گيرد، ولی خدا آنچه او
در دل دارد را می بيند و او خود رأی اصلاح ناپذير است
ـ و
هنگاميکه به حاکميت می رسد تلاش می کند زمين را به فساد بکشد و کشت و نسل را نابود
می کند و خدا فساد را دوست ندارد».
منظور
اینست که افراد نمی بایست دنبال شعر و شعار کاندیداها بروند. و مسئولین با رأی مردم
انتخاب می شوند.
نساء 135: « يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَ
لَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ
غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ
تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا
تَعْمَلُونَ خَبِيرًا : کسانيکه ايمان داريد! در مديريت
(مسئوليت، نظارت، مباشرت، قيموميت و غيره) به هر چيزی در زمان و مکان خودِ آن به آن
بپردازيد، و رهنمودهای خدا را مبنی قرار دهيد، هر چند بزیان خود شما يا به زیان پدر
و مادر و يا خويشاوندان شما باشد. اگر کسی (يعنی:ارباب رجوع و شهروند و غيره)
توانگر يا تنگدست باشد، توانگری و تنگدستی آنها به خدا مربوط می شود. بنابر اين روی
خواستِ احساسِ خود کار نکنيد که باعث شود به هر چیزی در زمان و مکان آن به آن
رسیدگی نکنید. و اگر غير از اين کنيد، يا موردی را جور ديگری جلوه دهيد (يا تعبير
کنيد، يا تحريف کنيد، يا کش دهيد) نيز، خدا از آن اطلاع خواهد داشت».
نساء 105: « إِنَّا
أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ...: ما
کتاب را بجا و بموقع بر تو نازل کردیم که (با آن) مسائل مردم را حل کنی».
آل
عمران 159: « ... و َشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ...: و با آنها مشورت کن»! آیه خطاب
به پيامبر
است و مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است (نه مسائلی مربوط به دین) و به
این معنی است که حاکم باید اینطور باشد نه اینکه خود تصمیم بگیرد.
چنانکه در آیات روشن پیامبران برای حل و فصل مسائل مردم آمده اند. مسلمان مسئولیت
دارد که در جامعه با رهنمودهای خداوند که حق و قسط و عدل هستند کار کند، خواه
شهروندان دین و خدا را قبول داشته باشند خواه نداشته باشند. در رابطه با نام و نشان
حکومت و حاکمان چیزی در قرآن گفته نشده است. شاید به این خاطر که نام و نشان چیزی
را نمی رساند و مبنای چیزی نیست بلکه مبنی و معیار عملکرد است. (در آینده مبحث
کاملی در رابطه با دین و جامعه و دولت در این سایت خواهیم داشت).
15 تير 1382
6 جولای 2003
قـبـلـی
بـعـدی
|