بـنـام خـدا 

هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه معجزه به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خورده اند. نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی  شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است. و اولين واژه ای که بر محمد نازل شده نيز واژه اِقرأ بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتيب چيدن و پيش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـويحی و توضيحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهيمی از اين قبيل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نيز چنين است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به محمد وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.

 و "معجزه" بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند  نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند،  بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.

البته کمی از علومی که در رده نظريه پردازيهای بشر است نيز در قرآن وجود دارد که برای تصحيح انديشه های مسلمانان و دور کردن آنها از نظريه های نادرست آن روز بوده است. ولی باز هم گفته شدن آنها از طرف قرآن و از طرف انسان دقيقاً يکی نيست. مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً به هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در 1400 سال پيش وجود نداشته است.

صالح غلامی

 17ـ10ـ1380 استکهـلـم

ويـژگـيـهـای قـرآن

واژه قـُرآن از مصدر قـرء می آيـد و خود نيز  هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتيب چيدن و پيش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـيـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتيب می چيند و پيش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و  به نـظـم و ترتيب چـيـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـيـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آيه يا آياتی که نازل می شـده اند را بـر ديگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چيزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نيز آيات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آيات در سوره ها نيز خود محمد مشخص می کرده  است. در زمان محمد قرآن بصورت يک کـتـاب کـه هـمـه آن يکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولين بار قرآن جمع آوری شده و بصورت يک کتاب درآورده شده است.

از آنجا که محمد آخرين پيامبر است و پس از وی اسلام گسترش پيدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرايط مختلفی خواهند بود، قرآن با ويژه گيهائی پرداخته شده است که بتواند برای هميشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ويژگيهای آن از جمله:

ـــــ  آيات محکم و متشابه داشتن آن است.

ـــــ  مـنسوخ شدن آيات آن است.

ـــــ  تـفـسير و تأويل و تبیین شدنِ آيات آن است.

ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).

ـــــ  حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.

هر کدام از اين موارد را بطور فـشرده بررسی می کنيم:

آيات محکم و متشابه 

آل عمران 7: هُـوَ الـَّذی اَنـْزَلَ عَـلَـيْکَ الْکِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُـنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَـرُ مُتـَشابِهاتٌ. فـَمـّا الـَّذيـنَ فـی قـُلـُوبـِهِـمْ زَيْـغٌ فـَيَـتـَّبـِعُـونَ مـا تـشـابَـهَ مِـنـْهُ اِبـْتِـغـاءَ الْـفِـتـْـنـَةِ و ابْـتِـغـاءَ تـَأويـلِـهِ. وَ مـا يَـعْـلـَمُ تـأويـلِـهِ اِلاّ اللهُ و الرّاسِخوُنَ فی الْعِـلْـمِ يَـقـُولُـونَ آمَنـّا بـِهِ کُـلٌّ مِنْ عِـنْـدِ ربِّـنـا.

اين خداست که قرآن را بر تـو نازل نـمـود. برخی از آيات آن محکم هسـتـنـد که آنها اصل اين کتاب می باشند و بـقـيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، کـه بـرخی از مـوضـع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتـبـاط دادن آيات بـه مـسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط  آيات با مسائل فقط خـدا می داند و انـديـشـمـنـدانی می دانـنـد کـه می گـويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست.

واژه مُحْکـَم به معنی: "ثابت، پابـرجا، استوار، خلل ناپذير" و مـواردی از اين قبيل است. و واژه مُـتـَشـابـِه: در لغت در اصل به معنی: "چيزی است که با چيز ديگری همانند نمائی و همگون نمائی می کند" (يعنی هـمانـنـديـها و همگونيهائی زيادی را با آن دارد). و در معـنی دوم خود بـطور ضمنی و تلويحی به معنی: "چيز مناسب، متناسب، هـمگـون، هـم سـنخ" و غيره بکار رفـته است.

با توجه به معنی واژه های محکم و متشابه، آيات مـحـکـم آيـاتِ "ثابت" هـستند. يعنی: در هـر زمــان و مکـان و شرايطی همچنان بـقــوت خود باقـی هستند. و آيات متشابه آياتِ "مناسب و متناسب" هستند. يعـنی: هـمـيـشه بقـوت خود باقی نيستند بلکه مناسب و متناسب وضعيت و شرايط خاص فـردی، اجتماعی، تاريخی و غـيره هستند.

در آيه 20 سوره مزمل در رابطه با نحوه بکارگيری قـرآن چنين می خوانيم:

عَـلِـمَ اَنْ سَـيَـکُـونُ مِـنْـکُـمْ مَـرْضـی، وَ آخَـرُونَ يَـضْـرِبُـونَ فِـی الاَرضِ يَـبْـتـَغـُونَ مِـنْ فَـضْـلِ اللهِ وَ آخَـرُونَ يُـقـاتِـلـوُنَ فی سَـبـيـلِ اللهِ، فـَاقـْرَؤُا ما تـَيَـسَّـرَ مِـنْـهُ.

خدا می داند کسانی از شماها مريض خواهند شد، کسانی برای امرار معاش خود در مسافرت خواهند بود و کسانی نيز در راه وی در جنگ خـواهـنـد بـود. بـنـابـر ايـن آنچه از قرآن مناسب شما است آنرا  بگيريد.

مثال برای آيه متشابه:

احزاب 58 ـ 60:وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغـَيْرِ مَا اكْـتَسَـبُوا فَـقـَدِ احْـتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا ــ يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ قُـلْ لِأَزْوَاجِـكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَـلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْـرَفْـنَ فَـلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ــ لَئِنْ لَمْ يَـنْـتَهِ الْمُنَافِـقُـونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَـنّـَكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا.

و کسانيکه بـه زنان و مردان ايمان آورده بـرای کار ناکرده زخم زبان می زنند، مرتکب تهمت زنی و گناه بزدلانه سنگينی می شوند. ای پيامبر!  به زنـان و دخـتـران خـود و زنـان مــردان ايـمـان آورده بگو بخشی از جلباب خود را روی خود بکشند. اين کار بهترین راه بـرای شناخته نشدن و از زخم زبان رنجيده نشدنِ آنها است. خـدا مسائل را بـرای آمرزيدن  شدن فعلاً کنار می گذارد و بيش از استحقاق نـيـز می بخشد. اگر منافـقـيـن و کسـانيکـه مـرض دارند و افراد هرزه  شهر نيز دست برندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهيم، و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسايه تو نخواهند ماند.

اين آيات مـربوط به دستشوئی رفـتن افراد در زمانی بوده که عربها دستشوئی را جدا و دور از واحد مسکونی خود درست می کرده اند. وقـتی خانواده محمد و بقـيه ايمان آورندگان به دستشوئی می رفته اند مخالـفـيـن محمد چنانکه آيه مـطرح کرده به ايمان آورندگان تـهـمت و زخم زبان می زنده اند. (مـصدر اذی مربوط به آزار دادن با زبان است). آيه به محمد گفـته که به "دختران و زنان خود و زنان ايمان آورندگان" بگويد که بخشی از جلباب خود (جـلـبـاب پـوشـشی اسـت کـه روی پوشش اصلی و رسـمی می پوشـند و لـبـاس سـنتی عربها است. فرق آن با چادر اين است که جلباب آستين و دکمه دارد ولی چـادر ندارد) را روی صـورت خود بيندازند تا شناخته نشوند. و با شناخته نشدن از زخم زبان آزرده نمی شوند. (يعنی اگر کسی روی خـود را بپوشاند و ديگران او را در حالـيـکـه نمی شـناسـنـد بـدگـوئی کـنـنـد، او آزرده نمی شـود. چون او می داند که هوچی گرها او را نمی شناسند). و بعـد آيه می گويد: خدا غـفـوز رحيم است. غـفـور يـعـنی: کـسيکه مسئله ای را فعلاً کنار می گذارد تا اينکه بـعـدهـا به آن رسيدگی کند. و رحيم يعنی: کسيکه بيش از استحقاق می بخشد. و غـفـور رحـيـم در آيه يعنی اينکه: خدا فعلاً از کـردار کسانيکه دختران و زنان  پيامبر و و زنان ايمان آورندگان را اذيت می کـنـنـد صـرف نظـر می کند تا اگر بعـدها آدمهای درستی شدند اين عـمـلـکـردهـای آنـهـا را ببخشد. بعـد نيز در ادامه می گويد: اگر دست برندارند بـه مـحـمـد امـکـان بـرخـورد بـا آنها داده خواهد داد تا جائی که جز تعداد کمی از آنها بـقـيه از همسايگی وی بروند.

اين آيات آيات متشابه است. يعنی هـمـيـشه و هـمه جا بقوت خود باقی نيستند، بلکه مربوط به شرايطی است که مـسـلـمانـان مورد اذيت و آزار و تهـمت واقع شوند. (الـبـته اگر مـناسبترين راه برخورد با افـراد هـرزه در آن شرايط همين باشد).

نمـونـه ديگـر بـرای آيـات مـتـشـابـه:

بقره 204ــ 205: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَـوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُـشْـهِـدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَـلْـبِـهِ وَهُـوَ أَلَـدُّ الْخِصَامِ ـــ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُـفْـسِـدَ فِيهَا وَيُهْـلِـكَ الْحَـرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْـفَـسَـادَ.

در ميان مردم افرادی هستند کـه حـرف آنها پيش از رسيدن به حاکـميت چـشم انسان را می گيرد، خدا آنچه در دل وی می گذرد را می بیند، او کسی است که هـيچ فضا و امکانی را به کسی نخواهد داد ـــ وقـتی به حاکميت می رسد همه فعاليتهای خود در کشور را بر بی عـدالتی می گـذارد(يعنی برای خود کار می کند) و اقـتصاد و انسانها هر دو را نابود می کـند.

اين آيات مـربـوط به زمان انـتخـابـات است. در زمـان محـمـد مـوضـوعـيتی نداشته است. پس از محمد تا به امروز نيز جز گهگاهی در  مدت کوتاهی، اساساً موضوعيت پيدا نکرده است. امروزه نيز در مـيان مسـلـمانان موضوعـيـتی ندارد.

هرگاه جائی انتخابات شد وقـت بکار گرفـتن ايـن آيات است. و منظورِ آيات نرفـتن دنـبال شعر شعار افـراد و بلکه مراجعه نمـودن به عـملکرد و کارنامه آنها و مواردی از اين قـبيل است. آيات اينچنينی که مـربـوط به شـرايـط خـاصـی اسـت آيـات مـتـشـابـه است.

مـثـال بـرای آيـه مـحـکـم:

بقره 184: أَيَّامًا مَعْـدُودَاتٍ فَـمَـنْ كَـانَ مِـنْـكُـمْ مَرِيضًا أَوْ عَـلَى سَـفَـرٍ فَـعِـدَّةٌ مِـنْ أَيَّامٍ أُخَـرَ وَعَـلَى الَّذِينَ يُطِـيـقُـونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَـهـُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُـومُـوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُـنْـتُمْ تَعْـلَمُونَ.

روزه در روزهـای مشـخصی است. اگـر کـسی از شـما در آن روزها مريض بـود يـا در مسافـرت، روزهای ديگری را روزه بگيرد. کسانيکه از روزه گـرفـتـن رنـج می برند، بجای روزه گـرفـتـن فـرد بـيـنـوائـی را غــذا بدهند. اگر کسی نفرات بيشتری را غذا بدهد برای خود خوبی بيشتر کرده. و روزه گرفتنِ شما وقتی آنرا بشناسيد آنرا بنفع خود خواهيد ديد.

اين آيه از آيات مُحْکـَم است. يعنی: ماه رمضان در هر زمان و مکان و شرايطی که واقع شود، اين آيه بقوت خـود باقی است. هر که بتواند روزه بگيرد روزه می گـيـرد و هـر کـه مريض باشـد يا در مـسـافـرت، روز های ديگری (پس از ماه رمضان) روزه می گـيرد و هـر کـه از روزه گرفـتـن رنـج می برد بجای روزه گرفـتـن فـرد بينوائی ( يا اگر خواست بينوايان بيشتری را) غـذا می دهـد.

آيـات مـنـسـوخ

بـقـره 106: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِـثـْلِهَا. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

آيه ای را منسوخ يا فراموش نمی کنيم مگر اينکه بهتر از آن يا مانند آن را ميآوريم.

واژه نـَسْـخ به معنی: "از دور اسـتـفـاده خارج نـمـودن و کـنار گـذاشتن" است. و منسوخ به معنی: "از دور استفاده خارج شده و کنار گـذاشـتـه شده" است. قرآن آياتی دارد که مربوط به وضعـيت يا دوران خاصی است و پـس از عـبور از آن وضعيت ديگر اعتبار و موضوعيت خود را از دست می دهند و مطلقاً بکار گرفته نمی شوند. اين آيات آيات منسوخ (يعنی: آيات از دور اسـتـفـاده خارج شده) ناميده می شوند. مانند:

نـسـاء 43: يا اَيُّـهَـا الذيـنَ آمَـنـُوا لاتـَقـْرَبُـوا الـصَّـلاةَ وَ اَنـْتـُمْ سُـکـاری حَـتـّی تـَعـْلَـمُـوا ما تـَقـُولـُونَ.

کسانيکه ايمان داريد! وقـتی که مست هستيد به نماز خواندن نزديک نشويد تا وقـتيکه بدانيد (در نماز) چه می گوئيد.

اين آيه با آيه 90 سوره مائده منسوخ شده: يا اَيُّـهَـا الـّذيـنَ آمَـنـُوا اِنـَّمـا الْـخَـمْـرُ وَ الْـمَـيْـسِـرُ وَ الاَنـْصـابُ وَ الاَزْلامُ رِجْـسٌ مِـنْ عَـمَـلِ الشَّـيْـطـانِ  فـَاجْـتـَنِـبُـوهُ لـَعَـلـَّکُـمْ تـُفـْـلِـحـُونَ.

در جاهای ديگر نيز به تحريم مشروب اشاره شده از جـمـله در آخر آيـه بعـدی آيه مزبور گفـته: فـَهَـلْ اَنـْتـُمْ مُـنـْتـَهُـون = آيا می خواهيد از آن دست برداريد (يعنی از آن دست برداريد).

("فـراموش کردن" آيه ای به معنی: "رها کردن آن تا بکارگيری مجدد آن در شرايط مشابه بعدی" است. ولی"نـَسْخ نمودن" آيه به معنی: "مـطـلـق کـنار گذاشتن آن برای هميشه" است).

چرا قرآن آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد؟

پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحوی و در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دوم دبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست که به کلاس اول  رفتن چیز بی خود یا اشتباه بوده است.

همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند و فرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.

تـفـسـيـر

واژه تـَفـسير به معـنی: "روشن نـمـودن چيز ناروشن" است. مثلاً وقتی بيمار به پزشک مراجعه میکند و مشکل خود را به پـزشـک می گـويد، کاری که پزشک می کند (يعنی معاينه و آزمـايـشـاتی که بـرای روشـن و مشخص نمودن نوع و دليل ناراحتی بيمار انجام می دهد) تـفـسـير است.

تـفـسـيـر نمودن قـرآن نيز به همين ترتيب است. يعنی قـرآن از نظر معنی آيات ناروشن دارد که بايد روشن کرده شوند. مثال:

وَ جَـعَـلَ لَـکُـمُ الـسَّـمْـعَ  وَ الاَبـْـصـارَ = و برای شما شنوائی و بـيـنـائـيـهـا قرار داد (سجده 9). 

در اين آيه واژه سَـمع (شنوائی) مـفـرد آمده  و واژه ابصار (بينائيها) جمع آمده است. مـفـرد بـودن شـنـوائی و جـمـع بودن بينائی" مـقـوله ناروشنی است و بايد آنرا روشن کرد. روشن نمودن آن تفـسير نمودن آن است.

مـثـال ديـگـر:

فصلت 37: لا تـَسْـجُـدوا لِلشَّـمْـسِ وَ لا لِـلْـقَـمَـرِ وَ اسْـجُـدوا لِلهِ الـَّذی خَـلـَقـَهُـنَّ.

نه به خورشيد و نه ماه هيچکدام سجده نکنيد بلکه برای کسی سجده کنيد که آنها را آفـريده است.

در اين آيه يک نکته ناروشن وجود دارد و آن اين است که در زبـان عـربی ضـمـيـر بـرای مـفـرد (يک چيز) و برای مثنی (دو چـيز) و برای جمع (سه چيز به بالا) صرف می شود. در حالـيـکـه آيـه از مـاه و خورشـيـد کـه دو چيز هستند صحبت می کند ولی بجای ضـمير مناسب آنها که ضمير دوتائی هُـمـا به معنی آنـدو باشد ضمـير جمع هُـنَّ بمعـنـی آنها بکار برده،؟ يعنی گفـته ماهـهـا و خورشيدها را آفريد! اين موضـوع روشـن نيست و نياز به روشن شدن دارد. روشـن نـمـودن آن  تفـسـيـر  نمودن آنست.

تفسیر قرآن اساساً مربوط به معانی واژه ها و جملات و دستور و زبان و ادبیات می شود. و از این فراتر نمی رود.

تـأويـل

تأويل در اصل به معنی: "برگشتن يا برگرداندن چـيـزی بجای خـودش يـا بحالـت خودش يا به اصل خودش" و مواردی از اين قـبيل است.

تـأويـل نمـودن آيات قـرآن نيز به معنی: بـرگرداندن آنها بـه اصل خودشان است. يعنی: ربط دادن آنها به مسائل و وضعيتها و واقعيتهای مربوط به آنها است. مثال:

انفطار 3: وَ اِذا الْـبـِحارُ فـُجـِّـرَتْ =  و وقتی درياها طغـيان کنند.

تکوير 6: وَ اِذا الْـبـِحـارُ سُـجـِرَّتْ = و وقتی درياها بغـليان آمده و تبخير شوند.

اين دو آيه مربوط به درياها مربوط به چه زمـان و شـرايطی است؟ يعنی: چه وقت آب آنها زياد می شود و وارد خشکی و شهرهای ساحلی می شوند؟ و چه وقت بجوش می آيند و تبخير می شوند؟

وقـتی ما زمان و موضوعـيت اين آيه ها را پيدا کنيم و آنها را در مجموعه رخدادهای مربوط به طبيعـت در جای خود قرار دهـيم آنها را تأويل کرده ايم!

تأویل قرآن اساساً مربوط به مسائل علمی میشود. که شامل علوم طبیعی و سیاسی و اجتماعی و تاریخی و غیره همه میشود. (و تفسیر چنانکه گفتیم مربوط به معنی واژه و جمله و دستور و زبان و کلاً ادبیات میشود).

تـبـیـیـن

تـَبـیـیـن بمعنی: باز و بررسی نمودنِ چیز کلّی، پرداختن به جزئیات یک چیز کلّی، و مفاهیمی از این قبیل است. و عمل تبیین در رابطه های مختلف به شیوه های گوناگون صورت می گیرد. مثلاً وقتی دولت در بودجه خود یک میلیارد تومان به وزارت آموزش و پرورش اختصاص می دهد، این یک چیز کلی است. بعد وزارت آموزش و پروش این یک میلیارد را باز و بررسی و برنامه ریزی میکند. مثلاً می گوید اینقدر آموزگار داریم، اینقدر امکانات آموزشی نیاز داریم، اینقدر هزینه فلان چیز خواهد شد و الی آخر. این نوعی تبیین است.

قرآن نیز آیاتی دارد که یک چیز کلی هستند. و در هر زمانی اسلام شناسانی که در زمینه حقوقی و قانونگذاری کار میکنند می بایست آنها را تبیین کنند. مثلاً قرآن می گوید دست دزد را قطع کنید ولی میزان و مبلغ موردِ دزدی را تعیین نمی کند. در هر زمانی با توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و ماهیت نظام حاکم و غیره، مبلغ و میزان دزدی که در حد  قطع نمودن دست دزد بشود از طرف قانونگذاران اسلام شناس تعیین می شود.

مـوارد مختلف بـرای رسـتـگـار شـدن

از آنجا که مـسـلـمانان در شـرايط مخـتلفی خواهند زيست و مسائل و شرايط مختلف فکری، اقتصادی، سياسی، اجتماعی و غيره خواهند داشت، قرآن برای رسـتگار شـدن مـوارد مـتـنوعی که عـمـدتاً موارد سه گانه هستند را ارائه داده تا هر کسی به فـراخور وضعيت خود بتواند رويه مناسب خود را برای رستگار شدن در پيش بگيرد. از جمله: 

بقره 3ــ 5: الـَّذيـنَ يُـؤمِـنـُونَ بـِالْـغـَيْـبِ وَ يُـقـيمُـونَ الصَّـلاةَ وَ مِـمّـا رَزَقـْـناهُـمْ يُـنـْفِـقـُونَ ـــ وَ الـَّذيـنَ يُـؤْمِـنـُونَ بـِمـا اُنـْزِلَ اِلـَيْکَ وَ ما اُنـْزِلَ مِـنْ قـَبْـلِکَ وَ بـِالآخِـرَةِ هُـمْ يُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُـمُ الْـمُـفـْلِحُونَ.

کـسـانـيکه  "در جائيکه کسی نيست" بخدا ايمان دارند و نـماز را پـايـدار می دارند و از درآمد خود انفاق می کـنـنـد ـــ و کسانيکه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل شده ايمان دارند و به آخرت يقـين ـــ آنها بر هدايت پرودگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد.

لقمان 4ــ5: اَلَّـذيـنَ يُـقـيـمُـونَ الصَّـلاةَ وَ يُـؤتـُونَ الـزَّکوةَ وَ هُـمْ بـِالآخِرَةِ هُمْ يُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُمُ  الْـمُـفـْلِحُونَ.

کسانيکه نماز خود را ȁ ی و مازاد بر نياز و هزينه و مصرف خود را می دهـند و به آخرت يقـين دارند، آنها بر هدايت پروردگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد.

آل عمران 104: وَلْـتـَکُـنْ مِـنـْکـُمْ اُمَّـةٌ يَـدْعُـونَ اِلَی الْـخَـيْـرِ وَ يَأمُـرُونَ بـِالْـمَـعْـرُوفِ وَ يَـنـْهَـوْنَ عَـنِ الْـمُـنـْکَـرِ وَ اُولـئِـکَ هُـمُ الْـمُـلِحُونَ.

از شما کسانی باشند که ديگران را به اسلام دعـوت کـنـنـد و به انجام خوبيها و دست کشيدن از بديها سفارش بدهـنـد. آنها رستگار خواهند شد.

ذاریات 17 ــ 19: كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ ــ وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ــ وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ .

اوقات کمی از شب می خوابیدند ــ و بامدادان آمرزش می طلبیدند ــ و از مال خود همیشه به کسانیکه کمک می خواستند و کسانیکه کسی نداشتند کمک می کردند.

(این آیات از کسانی صحبت می کنند که روز رستاخیز رستگار شده اند، و بعنوان متقین از آنها یاد شده).

 

آل عمران 134 ــ 135: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ـــ وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ.

کسانیکه در شرایط نامناسب بدنی و مالی خود انفاق می کنند، و علی رغم داشتن توان خشم خود را فرو می نشانند، و مردم را می بخشند. و خدا افرادی که بیش از آنچه به آنها خوبی شده خوبی میکنند را دوست دارد ـــ و کسانیکه وقتی مرتکب موردی از فحشاء میشوند یا به خود ستمی می کنند خدا را یاد می کنند و بیدرنگ آمرزش می طلبند. که کسی غیر از خدا نیز نیست که بخواهد گناهان را ببخشد. و در صورت آگاه بودن از (بد بودن) آنچه انجام داده اند سعی نمی کنند که (برای دیگران) استدلال بیاورند.

در آیه اول سه موردِ "انفاق نمودن"، "فروخوردن خشم در زمانی که فرد توان پاسخ دادن دارد" و "بخشیدن مردم" برای رستگار شدن مطرح شده، و در آیه بعدی نیز سه موردِ "یادِ خدا پس از گناه یا ستم"، "آمرزش خواستن" و "بهانه جوئی ننمودن برای کرده بد خود" مطرح کرده است. و در آیه پس از آن گفته که اینها رستگار خواهند شد.

هر کسی که یکی از آیاتی که دیدیم را در زندگی خود بکار بگیرد رستگار می شود و به بهشت می رود. البته رستگار شدن و در بهشت بودن سلسله مراتبی دارد. بالاترین آنها به گفته قرآن از جمله کسانی هستند که با زندگی و دارائی خود در راه خدا مبارزه می کنند. و کسانیکه پیشتاز هستند. 

حروف و واژه های قرآن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند 

قرآن از نظر بکارگيری واژه ها و حروف و حتی تعداد آنها خيلی دقـيق و حساب شده است. از جمله:

1ـــ وقتی در آغاز سوره از قـرآن بنام قرآن نام می برد، در آن سوره واژه قرآن بيش از واژه کتاب بکار رفته. و وقتی در آغاز سوره از قـرآن بـنام کـتـاب نـام می برد در آن سـوره واژه کـتـاب بيش از واژه قرآن بکار رفته. و چنانچه در آغاز سوره از قرآن بنام کتاب و قرآن هر دو ياد می کند در آن سوره واژه های کتاب و قـرآن بطور مساوی و يا تـقـريباً مساوی بکار رفـته اند. مثال:

ــــ  در آغـاز سوره بـقـره می گويد: ذلک الـکـتاب.  در ايـن سـوره واژه کـتاب و مشـتقات آن 47 بار آمـده در حاليکه واژه قرآن و مـشـتـقـات آن فـقـط يک بار آمده است. در جمله: شهر رمضان الذی انزل فـيه الـقـرآن.

ــــ در آغاز سوره  طه می گويد: ما انزلنا عليک القرآن  لتشقی. در اين سوره واژه قرآن سه بار آمده و واژه کتاب يک بار.

ــــ در آغاز سوره نمل می گويد: تلک آيات الـقـرآن  و  کتاب  مبين.  در اين سوره واژه قـرآن چهار بار آمده و واژه کـتاب 5 بار. (وقـتی کتاب و قـرآن با واژه مبين می آيند، آنکه با واژه مبين آمده در سوره بيشتر بکار رفـته است).

2ــــ خط مشی و رويه ای که در اسلام برای مسلمانان تعيين و پيشنهاد شده صراط مستقيم است.صراط مستقيم راه و رويه بينابينی، مـيانی، مـتـوازن، مـتعـارف، معتدل، مـيانه روانه و مواردی از اين قـبـيـل است. يعنی مثلاً ايـنکه فـرد نـه بايد ستم کند و نه ستم بپديرد ـــ نه مصرفی و تجملاتی زندگی کند و نه هـمـه دار و نـدار خـود را انـفـاق کند و در تنگدستی زندگی کند ـــ نه دنيا را رها کند و به آخرت بچسبد و نه آخرت را رهـا کـند و به دنيا بچسبد بلکه آنها را پنجاه پنجاه بگيرد ـــ هـمـينطـور در رابـطه با پوشش و ساير مسائل ديگر. همه مسائل آن در موضع و وضعيت ميانی و بينابينی است.

در همين رابطه خود قـرآن نيز راه و رويه صراط مستقيم را در پيش گرفته است. مثلاً: واژه دنيا و آخرت را هر کدام  115 بار بکار برده است.

3ـــ در اسلام بالاترين ارزش خـدا است. در هـمـين رابطه بيشترين اسمی که در قرآن بکار برده شده واژه الله است که 2702 بار  بکار رفته. و پس از واژه الله واژه رب که از صفات خداوند است بيشترين واژه ای است که در قــرآن بکار رفته است که تعداد آن 980 بار است.

4ـــ واژه بَـحْـر به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه بَـرّ به معنی خشـکی 12 بـار. عــدد 12 29 درصـد عدد 41  است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است.

5ـــ  واژه یوم بمعنی روز 365 بار بکار رفته که به تعداد روزهای سال است (البته سال 365 روز و ربع است ولی عدد 365 نزدیکترین عدد ممکن برای آنست). در جمع و مثنای خود 30 بار بکار رفته که به تعداد روزهای ماه است. و واژه  ماه 12 بار بکار رفته که به تعداد ماه های سال است.

مـواردی از گـفتـه هـای مخالـفـيـن در رابـطه با قـرآن

ـــ محمد قرآن را خود درآورده. (از جمله در سوره يونس آيه 10).

ــــ محمد ديوانه است. (از جمله در سوره  قلم آيه 51).

ــــ قـرآن افـسانه های پيشينيان است. (از جمله در سوره  فرقان آيه 5).

ــــ محمد سحر زده شده است. (از جمله در سوره بنی اسرائيل آيه 47).  

مـواردی از پاسـخ قـرآن بـه مـخالـفـيـن

ــــ 23: ǐ ی ی خدا بودن قـرآن را نمی بينيد سوره ای آن بياوريد.

ــــ احقاف 4: اُئـْتـُونی بـِکـِتابٍ مِـن قـَبـْلِ هـذا اَوْ اَثـارَةٍ مِـنْ عِـلـْمٍ اِنْ کـُنـُتـُمْ صادِقـيـنَ!

ǐ ݘ ی خدا نيست، کتابی پيش اين (قرآن) را بياوريد که گفـته های قـرآن در آن بـاشد! يا ردی از عـلمی که عـلوم قـرآن بتواند از آن گرفـته شده باشد!

ــــ بـنـی اسـرائـيـل 88: قـُـلْ لَـئِـنِ اجـْـتـَمَـعَـتِ الاِنـْسُ وَ الْجـِـنُّ عَـلـی اَنْ يَأتـُوا بـِـمِـثـْـلِ هــذَا الْـقـُرْآنِ لايَـأتُـونَ بـِمـِثـْلِـهِ وَ لَـوْ کـانَ بَـعْـضُـهُـمْ لِـبَـعْـضٍ ظـَهـيـراً.

به آنها بگو: اگر انـس و جنّ همدست شوند که کتابی مانند قـرآن بنويسند نخـواهند توانست، حتی اگــر نـسـل بـه نـسـل نيز اين کار را ادامه بدهـند.

مـجـاز

در دستور زبان مقوله ای وجود دارد بنام مجاز. از آنجا که برخی از مسائل مطرح شده در آيات جنبه مجازی دارند، برای جلوگيری از تکرارِ بحث مجاز  در اينجا با آن آشنا می شويم:

بحث مجاز اينست که می توان واژه ای را بجای واژه ديگر، يا جمله ای را بجای جمله ديگر، و يا شبه جمله ای را بجای شبه جمله ای دیگر بکار گرفت در صورتی که نوعی رابطه و نسبتی ميان آنها وجود داشته باشد. مثلاً  رابطه علت و معلولی داشته باشند، يا لازم و ملزوم همديگر باشند، يا شامل همديگر بشوند، يا جزئی از هم باشند و غيره. يکی از مباحث اين مبحث هم اينست که "می توان به جای گفتن خودِ کاری که انجام می شود نتيجه آن  را گفـت". مانند:

نان می پزم. بجای خمير می پزم.

جام شفا نوشيدم. بجای جام دوا نوشيدم.

سيب کاشتم. بجای تخم سيب يا درخت سيب کاشتم.

ساعت 12 پرواز می کنيم. بجای ساعت 12هواپيما پرواز می کند.

زمين سبز شد. بجای گياه سبز شد.

در همين چهار چوب آياتی هستند که بجای انجامِ خودِ کار، نتيجه آن را گفته اند. مانند آيه 45 سوره فرقان که میگويد: خدا گرما را کشيد و دور برد. که منظور از آن: کشيدن و دور بردن "زمين" است که نتيجه آن دور بردن گرما است.

يکی ديگر از مباحث مبحث مجاز اينست که بجای گفتن محتوی می توان دربرگيرنده را گفت. مانند:

دادگاه رأی خود را صادر کرد. بجای قاضی رأی خود را صادر کرد.

کشور ما پيروز شد. بجای تيم ما پيروز شد.

در همين چهارچوب آياتی هستند که در برگيرنده را بجای محتوی مطرح می کنند. مانند آيه 47 سوره ذاريات که میگويد: و فضا را، ما آنرا با نيروی ويژه بنا کرديم، و اين ما هستيم که آنرا پيوسته گسترش می دهيم. که منظور از "بنا کردن" و "گسترش دادن" فضا، بنا کردن و گسترش دادنِ محتوای آن يعنی: جرم و انرژی آنست. يعنی دور بردن کهکشانها از همديگر.

يا مثلاً در سوره  رحمن آيه 7 می گويد: وَ السَّـمـاءَ رَفـَعَـهـا وَ وَضَـعَ الْـمـيـزانَ = فضای در دسترس را بلند کرد و در آن تعادل ايجاد نمود.

که در اين آيه منظور از" فضای در دسترس" "محتوی ی " است. يعنی سيارات منظومه شمسی. (الف و لام در واژه السّماء، الف و لام عهد ذهنی است، که سماء را بمعنی سمائی می کند که ذهن شنوده با آن آشنائی قبلی دارد. يعنی فضای منظومه شمسی).

  ی: هـسـتـی

 

          ی

ѐ
ی

           

       

- - ʐѐ
-

               

  ϐ

            

  ی ی

           

 
 
 
 1  --- 100
 101 --- 200
  201 --- 300 
301  --- 400
401 --- 500
501 --- 600
601 --- 700
701 --- 800