|
107.
پرسش: سؤال من در ارتباط با مسئله ازدواج متعدد مردها تا ۴ عدد دائم و بی نهايت
صيغه مي باشد.از آنجا كه هر مسئله ای كه با سرشت انسانها هماهنگی نداشته باشد نمی
توان به اديان الهي نسبت داد اين مسئله نيز غير قابل قبول می باشد واز طرفی اگر
بگوييم شآن نزول اين آيه مربوط به زمان شرايط جاهليت می باشد اعتقاد ما بر اينست كه
قرآن كتابی براي همه نسلها و همه دورانهاست و اين امر با مفهوم مقدس عشق در زندگی
امروزه برای تشكيل خانواده همخوانی ندارد.
پاسخ: ازدواج صیغه (یا ازدواج موقت) در قرآن وجود ندارد. پیش از این در پرسش
شماره 68
در این رابطه بحث شده است. و اضافه می کنیم که مقوله ازدواج موقت
برداشت برخی از
مسلمانان است، و کسی ملزم نیست که برداشت یا ترجمه یا تفسیر
کسی را ایمان خود بکند. کسیکه ازدواج صیغه ای می کند نیز نه به
این خاطر اینکار را می
کند که به گفته ای از گفته های مذهب عمل کرده باشد، بلکه این چیزی است که خودِ او
آنرا می خواهد و از آن نفع میبرد.
اما
در رابطه با ازدواج یک مرد با چند زن در قرآن آیه هست:
« وَ إِنْ
خـِفـْتـُمْ أَلاّ تـُـقـْسـِطـُوا فـِی الـْیـتـَامَـى فَـانْـكِـحُـوا مَـا
طَـابَ لـَكُـمْ مِـنَ الـنّـِسـَاءِ مَـثـْـنَـى وَثـُلـَاثَ وَرُبَـاعَ فـَإِنْ
خِـفـْتـُمْ أَلاّ تـَعـْدِلـُوا فـَوَاحِـدَةً أَوْ مَـا مَـلـَكـَتْ
أَیـمَـانـُكُـمْ ذَلـِكَ أَدْنَـى أَلاّ
تـَعُـولُـوا
( نساء: 3)
:
اگر از عدمِ رسیدگیِ بجا و بموقع به یتیمها (یعنی: فرزندان پدر از دست داده و زنان
همسر از دست داده و زنانِ بی همسر مانده) نیز نگرانی داشتید، با دوتا، سه تا و یا
چهارتای آن زنانیکه برای شما مناسب هستند ازدواج کنید. و اگر از عدمِ رسیدگیِ
متناسب با وضع آنها به آنها نگرانی داشتید، با ازدواج با یکی از آنها اکتفا کنید و
یا با کسانیکه قراردادی پیش شما کار می کنند (یعنی کنیزها) ازدواج کنید. این روش
برای پرهیز از عدمِ رسیدگیِ بجا و متناسب به زن و فرزند و خانواده درست ترین روش
است». («یـتـیـم» در اصل بمعنی:
کسي است که سرپرست و پشتيبان خود را از دست داده يا ندارد. و در معانی دوم خود به:
آدم بی کس ــ فرد کم سن و سالی که پدر يا مادر خود و يا هر
دو را از دست داده ـــ
حيوان کم سن و سالی که مادر خود را از دست داده ــ زن شوهر از دست داده ــ زن بی
همسر يا بی همسر مانده، اطلاق شده است).
آیه ای که در آن 2
و 3 و 4 زن گرفتن مطرح شده فقط همین آیه است. و از دو تا شرط و دوتا پاسخ شرط
تشکیل شده است. معنی و موضوعیت آن نیز روشن است. از
مسئولیت مردان مسلمان در قبال نیاز صنفی یتیمها (یعنی: فرزندان پدر از دست داده و
زنان همسر از داده و زنان بی همسر مانده) صحبت می کند. و
ميگويد: اگر از عدمِ
رسیدگیِ بجا و بموقع به آنها نگرانی داشتید (یعنی اگر مشکلاتی بود که نتوانستید
بموقع به آنها سر بزنید و برسید) با دوتا، سه تا و یا چهارتا از آن زنان که برای
شما مناسب هستند (یعنی از نظر سن و سال و خویشاوندی و غیره به شما نزدیکتر هستند)
ازدواج کنید، یعنی: با آنها هم خانواده بشوید، تا در دسترس هم باشید، و امکانات خود
را مشترکاً استفاده کنید که خرج کمتر بشود، و رسیدگی به نیازها را بموقع می کند
و غیره.
چیزیکه در این آیه نیاز به بحث دارد این است که آیا ازدواج یک مرد با چند زن از نظر
حقوقی، انسانی، فرهنگی، تمدنی، پیشرفت انسان، سرشت انسان، دنیای امروز و مواردی از
این قبیل درست است یا نه. برای پاسخ به این پرسش باید ببینیم نظر قرآن در
رابطه با ازدواج و مبنای رابطه زن و شوهر چیست. در سوره بقره آیه 187 چنین می
خوانیم:
«
... هُـنَّ لـِبـَاسٌ لـَكُـمْ وَأَنْـتُـمْ لـِبـَاسٌ لَـهُـنَّ : آنها (یعنی
زنانتان) برای شما پوشاک زیر هستند و شما (مردان) نیز برای آنها پوشاک زیر هستید».
«
لِـبـاس» در عربی بمعنی "پوشاک زیر" است
(یعنی پوشاکی که زیر آن پوشاک دیگری نیست)، و در آیه کنایه است از "مسئله شخصی بودن
ازدواج و مبنای مادی داشتن آن". یعنی ازدواج از حقوق فردی هر انسان است و دامنه آن
به حقوق اجتماعی نمی کشد، و زن و مرد بخاطر نیاز جنسی به همدیگر با هم ازدواج می
کنند و با هم هستند. یعنی چیزیکه ما آنرا "عشق" و "دوست داشتن" و غیره احساس می
کنیم و می نامیم، همان نیاز جنسی به همدیگر است، و همه عزیزم ها، قربونت برم ها،
فدات شوم ها، دوستت دارم ها،... بخاطر همین است و در اصل یعنی "من جنس ترا می
خواهم". از آنجا که خداوند به انسان کرامت و ارزش داده و خواسته که زندگی زیبا بشود
و بویژه رابطه زن و مرد دائمی بشود، در ما سیستمی درست کرده که مغز و دل ما نیاز
جنسیِ ما به همدیگر را برای ما یک ترجمه و تفسیری می کند و به ما احساسی می دهد که
بصورت "عشق" و "دوست داشتن" در ما بروز می کند تا ما را بطرف جنس مقابل بکشاند و
رابطه با وی را حفظ کند. چنانکه مثلاً وقتی بدن ما به غذا نیاز دارد مغز ما این
نیاز را بصورت گرسنگی برای ما ترجمه می کند و احساس گرسنگی در ما ایجاد می کند که
ما را بطرف غذا بکشاند، یا مثلاً وقتی بدن ما به آب نیاز دارد این نیاز را به تشنگی
برای ما ترجمه می کند و احساس تشنگی در ما ایجاد می کند که ما را به طرف آب بکشد.
و در
آیه 21 سوره روم در رابطه با رابطه زن و مرد چنین می خوانیم:
« وَمِنْ آيَاتِهِ
أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ
بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ
يَتَفَكَّرُونَ : و از نشانه های او اینست که از خودتان (یعنی از شما مردان)
همسرانی را برای شما آفرید ( یعنی جنس ماده در نطفه مرد است)، و میان شما دوستی و
بیش از استحقاق به همدیگر رسیدن قرار داد. در این زمینه برای اندیشمندان استدلالاتی
وجود دارد».
آیه می گوید خداوند
« مودت» و «رحمت» را میان شما مردان و زنان «جـَعـل» کرده است. یعنی بعنوان یک خصلت
و صفت اضافه کرده است. یعنی در جهان ماده و در بافت بیولوژیکی زن و مرد «مودت» و
«رحمت» نمی تواند وجود داشته باشد و موضوعیتی ندارد. یعنی زنی که50 کیلو ماده است و
مردی که 50 کیلو ماده است، این دو تا 50 کیلو ماده نمی توانند بر اساس قانون ذاتی
ماده همدیگر را دوست داشته باشند، بلکه خداوند همان نیاز مادی آنها به همدیگر را
برای آنها به احساس «مودت» و «رحمت» ترجمه کرده است. (رحمت یعنی: بخشیدن کسیکه مستحق بخشش
نیست، و رسیدگی نمودن به کسی بیش از آنچه مستحق است).
گفتیم ازدواج از نظر قرآن از حقوق فردی هر فرد است و دامنه آن به حقوق اجتماعی
دیگران کشیده نمی شود و مبنای آن نیز نیاز جنسی زن به مرد و مرد به زن است (یعنی
مبنای آن غریزه است. غریزه هم البته با گذشت زمان و تغییر زندگی تغییری نمی کند). و
آیه از خانواده های یتیم یعنی زنان همسر از دست داده (و احیاناً بچه دار) و زنان بی
همسر مانده صحبت کرد.
حالا
کسیکه همسر خود از دست داده (و احیاناً شاید فرزند هم داشته باشد) و همینطور کسیکه
بنا به دلایلی (مثلاً نداشتن زیبائی آنچنانی) بی همسر مانده و مرد مجردی را پیدا
نمی کند که با او ازدواج کند چه باید بکند؟ در حالیکه ازدواج از ابتدائی ترین و
طبیعی ترین حقوق و نیاز فردی اوست و برای او مانند غذا میماند! راه حلی که قرآن
داده اینست که مردانی که همسر دارند با آنها ازدواج کنند.
و این موضوع به 3 نفر مربوط می شود: به "زنی که می خواهد با مرد زن دار ازدواج
کند"، به "مردی که زن دارد و می خواهد با آنها ازدواج بکند" و به "همسر
فعلیِ آن مردِ زن دار". (البته ازدواج کسی با کسی به دولت یا محافل حقوق بشری و
غیره مربوط نمی شود).
زنی
که می خواهد با مرد زن دار ازدواج بکند طبعاً مردِ مجردی را پیدا نکرده که با او
ازدواج کند، و او در این ازدواج چیزی را از دست نمی دهد بلکه از آن نفع نیز می برد،
به همین خاطر هم هست که ازدواج میکند. مرد مزبور هم که چیزی را از دست نمی دهد. می
ماند همسر فعلیِ آن مرد. اگر آن زن مخالف باشد، مانند کسی می ماند که با آمدن یک
همسایه گرسنه به خانه اش و خوردن با وی مخالفت می کند و می خواهد که خود یک لقمه
بیشتر بخورد و نمی خواهد که بخشی از زندگی خود را برای انسان دیگری فدا کند. و به
اینکه آن بیچاره هم انسان است و او هم نیاز به همسر دارد و اینکه شاید من هم روزی
در شرایط او قرار بگیرم فکر نمی کند. ولی زنی که موافق ازدواج همسر خود با زن دیگری
است یک کار ارزشمند می کند و بخشی از زندگی خود را برای یک انسان دیگر فدا می کند.
چند
زن داشتن هم البته چیزی نیست که مذهب آنرا ایجاد کرده باشد و با تحریم شدن از طرف
مذهب نیز از بین نمی رود. بلکه تا زمانی که زنان بی همسر وجود دارند و زنان بیش از
مردان هستند این مسئله وجود خواهد داشت و با سرشت انسان نیز ناهماهنگی و تضادی
ندارد. اگر دولتی آنرا ممنوع بکند (که البته چنین ممنوعیتی از حقوق دولت نیست) باز
هم بصورت غیر رسمی وجود خواهد داشت.
نکته
دیگری که در آیه بود ازدواج با کنیزان خود بود. که بنابر آیه 25 سوره
نساء پس از
خواستگاری آنها از خانواده شان و موافقت خانواده شان صورت می گیرد: «...
فـَانْـكِـحُـوهُـنَّ بِـإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتـُوهـُنَّ أُجُـورَهُـنَّ
بِالْـمَـعْـرُوفِ : با اجازه خانواده آنها (یعنی با خواستگاری و موافقت خانواده
آنها) با آنها ازدواج کنید و اجرهای آنها را بدهید». (در پرسش 68 راجع به اجر صحبت
شده است).
افرادی که بنام مستخدم یا نوکر یا کنیز یا کلفت و غیره برای کسی و پیش کسی کار می
کرده اند معمولاً یتیم بوده اند، و کنیز معمولاً در نظر دیگران از موقعیت انسانی و
اجتماعی پائین تری برخوردار بوده است. امروزه نیز این طرز تـفـکر و ایـن فـرهـنـگ
را بندرت می توان دید. مردم مـعـمـولاً با چـنـیـن افـرادی ازدواج نمی کرده اند و
این افراد بی همسر می مانده اند. قرآن این طرز تـفـکـر را نـفـی کـرده و گـفـتـه
بـا آنـهـا ازدواج کنید.
6 خرداد 1382
27 می 2003
قـبـلـی
بـعـدی
|