|
پرسش 245: در باره جنگ مسلمانان با بنی قريضه که يهودی بودند،
برخی می گويند در آنجا مسلمانان نسل کشی کرده اند!
مختصراً
در
رابطه با اين حادثه توضيح دهيد.
پاسخ: مسلمانان و يهوديان بنی قريضه تا آستانه جنگ احزاب پيمان دفاعی داشتند.
(احزاب جمع حزب است.
جنگی
که در آن
همه
حزبهای مخالف اسلام
همدست شدند
تا اسلام و مسلمانان را ريشه کن کنند، به جنگ احزاب معروف شد. و پيمان
دفاعی پيمانی است که ميان دو يا چند طرف بسته می شود تا اگر روزی برای يکی از آنها
جنگی پيش آمد بقيه طرفهای پيمان در دفاع از آن وارد جنگ شوند).
در
آستانه جنگ احزاب بنی قريضه مسئوليت حفاظت و پشتيبانی پشت مسلمانان را داشتند.
احزاب با مسئول بنی قريضه وارد مذاکره می شوند و به او می گويند که همه
مخالفين اسلام
دست بدست هم داده اند و در اين جنگ کار
اسلام
و
مسلمانان تمام است و هم پيمان ماندن شما با مسلمانان و دفاع
نمودن شما
از آنها بسود شما نيست.
مسئول بنی قريضه نمی پذيرد که پيمان شکنی کند و می گويد که در کنار مسلمانان خواهد
ايستاد و از آنها دفاع خواهد کرد. ولی احزاب دوباره اقدام به مذاکره می کنند تا
اينکه بالاخره در مذاکره های بعدی با نويد گندم ری يا خرمای بغداد يا دلخوش نمودن
وی به وضعيت تعادل قوا و يا هر چيز ديگری که بوده او را قانع می کنند که
چيزی
از اسلام و مسلمانان باقی نخواهد ماند و
پيمان خود را لغو کند و به احزاب بپيوندد.
به
هر
حال مسلمانان به نيروهای خود اعلام می کنند که نيروهای بنی قريضه که پشت سر ما
هستند پيمان شکنی نموده و ديگر پشتيبان ما نيستند بلکه از نيروهای مهاجم خواهند
بود. ترس مسلمانان را فرا
ميگيرد.
پيامبر برای اينکه کار مسلمانان را سبک تر بکند و از آنجا که می دانسته بنی قريضه
تطميع شده اند و مشکل و انگيزه ای برای جنگيدن با مسلمانان ندارند، پيشنهاد می دهد
که در صورتيکه بنی قريضه از جنگيدن با مسلمانان خودداری کنند، مسلمانان تا زمان
مشخصی درصد مشخصی از توليدات و محصولات خود را به آنها بدهند. ولی ياران پيامبر
قبول نمی کنند و می گويند ما چيزی به کسی نمی دهيم بلکه می جنگيم.
به هر
حال جنگ آغاز می شود، خداوند دخالت می کند، صحنه نبرد را بهم می ريزد، گرد و غبار
می شود، دشمن سراسيمه و وحشت زده می شود، سواره و پياده بهم می ريزند و پا به فرار
می گذارند. در آن جنگ فقط يکی از مسلمانان کشته میشود و جنگ آنچنانی صورت نمی گيرد.
به
هر حال
احزاب می گريزند،
و
بنی قريضه که آنجا بوده اند و پشت مسلمانان بوده اند و در شهر با مسلمانان بوده اند،
می مانند.
مسلمانان دو هفته به آنها مهلت می دهند که يک قاضی انتخاب کنند تا تکليف آنها را
روشن کند. آنها قاضی انتخاب می کنند. قاضی برای برخی از آنها حکم اعدام صادر می کند
و برای برخی ديگر اخراج از شهر. مسلمانان اعدامی ها را اعدام می کنند و اخراجی ها
را اخراج.
امروزه کسانيکه با
اسلام و مسلمانان مشکل دارند به دليل خجول بودن و کم روئی، نمی توانند بگويند:
نياکان "ما می خواستند نسل اسلام و مسلمانان را از بين ببرند ولی نتوانستند". در
آينده اگر قرص ضد خجالتی و ضد کم روئی پيدا شد، از زبان آنها خواهيم شنيد که چه کسی
می خواست نسل کُشی کند ولی نتوانست.
18 خرداد 1386 8
ژوئن 2007
پرسش قبلی
پرسش بعـدی
پرسشهای:
1 تـا 100
101
تـا 200
201 تـا 300
|