صفحه اصلی                          بـررسـی نـوشـتـه هـای مـخـالـف قــرآن

 

اسطوره آفرینش

بخش دوم

نویسنده ادامه ميدهد:

یکی از بارزترین تناقضات قرآن را در آیه های مربوط به یهودیان میتوان یافت که در بخشی از آنها گفته شده است: "ای بنی اسرائیل، بیاد آورید نعمتهائی را که مابه شما اعطاء کردیم وبر همه عالمیان برتریتان دادیم "(بقره، 47) ،" به بنی اسرائیل کتاب آسمانی فرستادیم و حکومت و نبوت عطا فرمودیم و آنانرا بر همه جهانیان فضیلت دادیم "(جاثیه، 16) ، ولی در بخش دیگر از همین آیات آمده است: " اینان تورات را حمل میکنند مانند الاغی که کتابی را برپشت کشد" (جمعه، 5) ، "حکایت حکایت آنها به سگی ماند که اگر بدو حمله آوری عو عو کندواگر او را بحال خود گذاری باز عوعو کند"(اعراف، 176). "سزای این بدکاران ذلت آنها در این جهان و عذاب سخت در جهان دیگر است " (بقره، 85) ؛ "و ما آنها را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم "(مائده، 13) ، " و بنی اسرائیل را در روی زمین پراکنده ساختیم "(اعراف، 168). " این یهودیان به هر کدام از آنها آرزوی هزار سال عمر میکند، ولی عمر هزار ساله هم آنانرا از عذاب خدا نرهاند، زیرا خداوند به کردار ناپسندشان آگاه است" (بقره، 96).

پاسخ:

ابتدا می ببینیم آیات مورد اشاره نویسنده به چه معنی هستند و بعد می ببینیم چه تناقضی در آنها هست.

نویسنده گفت که قرآن در آیات 47 سوره بقره و 16 جاثیه در مورد یهودیان چنین گفته:

 "ای بنی اسرائیل، بیاد آورید نعمتهائی را که مابه شما اعطاء کردیم وبر همه عالمیان برتریتان دادیم" (بقره، 47) ،" به بنی اسرائیل کتاب آسمانی فرستادیم و حکومت و نبوت عطا فرمودیم و آنانرا بر همه جهانیان فضیلت دادیم "(جاثیه، 16)

آیات مزبور چنین هستند:« يَابَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ». 47 بقره « وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ». (جاثیه 16).

واژه «برتری» و «فضیلت» که در ترجمه نویسنده آمده، به واژه فضلّنا در آیات مربوط میشود. فعلِ فـَضَـلّـنـا ترکیبی است از « فضلَّ (فعل)» + «نا (ضمیر متکلم مع الغیر)»، که از مصدر مزید «تفضیل» میآید، و «تفضیل» نیز از مصدر مجرد «فضل» میآید. «فضل» بمعنی: دادن چیزی به کسی بدون اینکه وی درخواست آنرا کرده باشد است. وقتی «فضل» به باب تفعیل میرود و تفضیل میشود جنبه مبالغه بخود میگیرد و «تـَفـضـیـل» بمعنی: دادن چیزهای زیادی به کسی بدون اینکه وی آنها را درخواست کند، می شود.

معنی آیه 47 چنین است: « ای بنی اسرائیل! بیاد بیاورید نعمتی که به شما انعام نمودم (یعنی نجات آنها از فرعون)، و اینکه من بیشتر از همه جهانیان نعمتهائی که آنرا درخواست نکرده بودید به شما دادم».

و معنی آیه 16 جاثیه چنین است: « و به بنی اسرائیل کتاب و حاکمیت و نبوت دادیم، و از چیزهای پاکیزه به آنها روزی دادیم، و بیشتر از همه جهانیان نعمتهای درخواست نشده به آنها دادیم».

نویسنده گفت که قرآن در آیه 5 سوره جمعه در مورد یهودیان چنین گفته:

 " اینان تورات را حمل میکنند مانند الاغی که کتابی را برپشت کشد" (جمعه، 5)،

و آیه مزبور چنین است: « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ : کسانیکه تورات را بار کردند ولی فراتر از آن آنرا بار نکردند (یعنی: آنرا با خود بر می دارند و زیر بار وزن فیزیکی آن می روند ولی زیر بار عمل کردن به آن نمیروند) مانند خری می مانند که کتابهای بزرگ بار کرده. چه بد نمونه هستند کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. هدایت خدا نیز برای کسانیکه هر چیزی را برای آنچه که داده شده (یا گفته شده) بکار نمی گیرند نیست». (ثمّ در آیه برای بیان رده و رتبه است که از معانی آنست. و اسفار جمع سفر است بمعنی کتاب بزرگ. ظالم از ظلم میآید بمعنی: اشیاء و افراد را سرجای خود  ننهادن، و بکار نگرفتن هر چیزی برای آنچه که هست. و ظالم از جمله بمعنی: کسی است که چیزی را برای آنچه درست شده یا داده شده بکار نمی گیرد).

نویسنده گفت که قرآن در آیه 176 سوره اعراف راجع به یهودیان چنین گفته:

"حکایت حکایت آنها به سگی ماند که اگر بدو حمله آوری عو عو کند و اگر او را بحال خود گذاری باز عوعو کند"(اعراف، 176).

در آیه 175 سوره اعراف قرآن از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در آیه 176 که نویسنده به آن اشاره دارد چنین ادامه داده است:

« وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونََ : و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند».

آیه می گوید علت اینکه کسانی آیات خدا را دروغ می پندارند به آیات خدا مربوط نمی شود بلکه به هویت و ماهیت خود آنها مربوط می شود. چنانکه سگی که له له می زند (یعنی زبان خود را بیرون می اندازد و نفس نفس می زند) نیز، له له زنی وی به بارکشی وی مربوط نمی شود و وقتی رها باشد (یعنی زیر بار نباشد) نیز وی له لهِ خود را می زند، و این به ماهیت خود وی بر میگردد.

نویسنده گفت که قرآن در آیه 85 سوره بقره راجع به یهودیان چنین گفته:

"سزای این بدکاران ذلت آنها در این جهان و عذاب سخت در جهان دیگر است " (بقره، 85) ؛

و آیه مزبور چنین است:« ثُمَّ أَنْـتُـمْ هَؤُلَاءِ تَقـْتـُلـُونَ أَنْـفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْـفـُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ : و حالا این شماها خودتان را می کُـشید و فریقی از خود را از سرزمین خودشان بیرون می کنید، و در نابکاریهای خسیسانه و تجاوزگری علیه آنها همکاری می کنید، و اگر اسیر شما شوند آنها را فدا می کنید، در حالیکه بیرون کردن آنها بر شما حرام شده است. آیا بخشی از کتاب را قبول دارید و بخشی دیگر را رد میکنید؟ مجازات کسیکه اینکار می کند چیست جز اینکه در زندگی دنیا خوار شود و روز رستاخیز بیدرنگ به سخت ترین عذابها برده شوند. البته که خدا از هیچیک از کارهای شما غافل نیست».

در زمان حضرت محمد در عربستان قبایل بزرگی بوده اند که گهگاهی با هم دشمنی و جنگ داشته اند. یهودیان نیز جزء این قبائل مختلف بوده اند. وقتی قبیله ای با قبیله ای دیگر وارد جنگ می شده یهودیانِ آن قبیله نیز به جانبداری از قبیله خود وارد جنگ با قبیله دیگر می شده که آن قبیله نیز افراد یهودی داشته است. و به این شکل یهودیان به جنگ علیه همدیگر می پرداخته اند. و آیه از آنها و عملکردهای آنها و نقض تورات توسط آنها صحبت می کند.

نویسنده گفت که قرآن در آیه 13 سوره مائده در مورد یهودیان چنین گفته:

"و ما آنها را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم "(مائده، 13)،

آیه مزبور چنین است: فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ: و به خاطر نقض میثاق خود بود که آنها را از رحمت خود دور کردیم و دلهایشان را بی خیر و برکت نمودیم. واژه ها را پس از گفته شدن به مسائل نامربوط ارتباط می دهند (یا جابجا می نویسند). و سهم خود (حقوق خود، مرامنامه خود) که یادآور شده بودند را به فراموشی سپردند. و همیشه از نوعی نابکاری آنها مطلع میشوی بجز از تعداد کمی از آنها. از آنها درگذر و روی خوش به آنها نشان بده، که خدا افرادی که پاسخ بدی را با خوبی ميدهدند دوست دارد».

نویسنده گفت که قرآن در سوره اعراف آیه 168 در مورد یهودیان چنین گفته:

" و بنی اسرائیل را در روی زمین پراکنده ساختیم "(اعراف، 168).

آیه مزبور چنین است: « وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الاَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ : و آنها را با گرایشات گوناگون در سرزمین پراکنده نمودیم. برخی از آنها نیکوکارند و برخی نیستند. و آنها را هم با رفاه و برخورداری و هم با سختی ها آزمودیم به امید اینکه از نادرستیهای خود برگردند».

نویسنده گفت که قرآن در سوره بقره آیه 96 در مورد یهودیان چنین گفته:

 این یهودیان به هر کدام از آنها آرزوی هزار سال عمر میکند، ولی عمر هزار ساله هم آنانرا ازعذاب خدا نرهاند، زیرا خداوند به کردار ناپسندشان آگاه است" (بقره، 96).

آیه مورد نظر چنین است:« وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ. وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ : و آنها را به هر نوع زندگی از همه مردم حریص تر می بینی. حتی از آن مشرکینی که هر کدام آرزو میکند: کاش هزار سال عمر می کرد. ولی از آنجا که خدا به کارهای آنها دانا است عمر هزار ساله نیز نمی تواند او را کم کم از عذاب دور کند». (یعنی عمر دراز باعث نمیشود که عملکردهای آنها بفـراموشی سپرده شود. و نکره بودنِ حیاة بمعنی: هر نوع زندگی است. و حیات در حالت معرفه یعنی الحیات بمعنی "زندگی متعارف و شناخته شده" است).

چه تناقضی در آیات بود

ــــ در آیه 47 بقره و آیه 16 جاثیه قرآن گفت: به بنی اسرائیل نعمت و نبوت و حاکمیت و کتاب داده و بیش از همه جهانیان به آنها چیزهائی داده که درخواست آن نیز نکرده بوده اند. (و این آیات مربوط به یهودیانِ دوران انبیاء است).

ــــ در آیه 5 سوره جمعه گفت: کسیکه تورات را با خود برمی دارد ولی آنرا نمی خواند و به آن عمل نمی کند مانند خری می ماند که کتاب بار کرده.

ــــ و در آیه 176 سوره اعراف گفت: کسانیکه آیات خدا را تکذیب می کنند مانند سگِ له له زننده می مانند که چه روی آن بار بگذاری و چه آن را بحال خود رها کنی او بهر حال له له خود را می زند. یعنی کسانیکه آیات خدا را تکذیب می کنند، تکذیبِ آنها ارتباطی به آیات ندارد بلکه به هویت و ماهیت خود آنها مربوط می شود.

ـــــ در آیه 85 سوره بقره گفت: یـهـودیـانـی کـه در عربستان جزء قـبـایـل مختلف بودند، در جنگ قبائل با همدیگر می جنگیدند، و یهودی کُـشی می کردند و آنچه بر آنها تحریم شده بوده را رعایت نمی کردند. و آیه گفت که: مجازات کسیکه اینکار می کند چیست جز اینکه در زندگی دنیا خوار شود و روز رستاخیز بیدرنگ به سخت ترین عذابها برده شوند!

ـــــ و در آیه 13 سوره مائده گفت: یهودیانی که پیمان خود را نقض کرده اند خداوند آنها را از رحمت خود دور نموده و دل آنها را بی خیر نموده، آنها حرف را تحریف می کرده اند، مرامنامه خود را به فراموشی سپرده اند و اغلب آنها خیانت می کرده اند.

ـــــ در آیه 168 سوره اعراف گفت: خدا یهودیان را با طرز تفکرات گوناگون در سرزمینها متفرق کرده و آنها را با وفور نعمت و کمبود نعمت آزموده است به امید اینکه از نادرستیهای خود برگردند.

ـــــ و در آیه 96 سوره بقره گفت: یهودیان به هر نوعی از زندگی از همه حریص تر هستند، حتی از مشرکینی که هر کدام آرزوی هزار سال زندگی می کنند. ولی عمر دراز اگر هم به آنها داده شود در آخرت نفعی برای اعمال نادرست آنها نخواهد داشت (یعنی عمر دراز باعث فراموشی نادرستیهای آنها نمی شود).

هر یک از آیات مزبور معنی و موضوعیت و مناسبت خاص خود را دارند، هیچکدام هیچ ربط و ارتباط و نسبتی با دیگری ندارد. هیچکدام از آنها دیگری را نفی یا نقض نمی کند، و تناقضی در آیات مزبور نیست.

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

 در سه جای مختلف قرآن حتی گفته شده است که یهودیان به امر خداوند تبدیل به بوزینه  شده اند (بقره، 65، مائده،  60، اعراف، 166).

پاسخ:

بقره 65: « وَلَـقـَدْ عَـلِمـْتـُمُ الَّذِينَ اعْـتَدـَوْا مِـنـْكـُمْ فِـي السَّـبْتِ فَـقـُلـْنـَا لَـهُـمْ كُـونُـوا قـِرَدَةً خَـاسـِئـِيـنَ: و شما دانستید که کسانیکه در روز شنبه قانون شکنی می کردند. به آنها گفتیم: شما بوزینه های نامناسب برگشتی باشید (یا بشوید)».

در آیه که گفته نشده یهودیان به بوزینه تبدیل شده اند (واژه ای که بمعنی تبدیل شدن یا تبدیل نمودن باشد در آیه وجود ندارد). بلکه گفته شده: « كُـونُـوا قـِرَدَةً خَـاسـِئـِيـنَ». کـُونُـوا یعنی باشید یا بشوید، قِرَدة یعنی بوزینه (و خانواده میمون و بوزینه)، و خاسئ یعنی: چیزی یا کسیکه مطلوب و مناسب و پذیرفتنی واقع نمی شود و با خواری برگردانده می شود یا رانده و دور کرده میشود. و معنی جمله اینست که انسان از میمون آمده و کسانیکه نمی توانند در جهان انسانیت مطلوب و مناسب و پذیرفتنی باشند (یعنی انسان باشند) به همان جهان میمونی خود برگردند. یعنی در معنی و جوهر و رویه و رفتار خود همان میمون باشند یا بشوند نه اینکه در شکل به میمون تبدیل بشوند.

مائده 60: « قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ ».

« بگو: آیا می خواهید خبر وضعیت بدتر از آنچه سر ما می آورید (یا برای ما می خواهید) را نزد خدا به شما بدهم؟ آن وضعیتِ کسی است که خدا وی را از رحمت خود دور نموده و بخاطر عمل وی بر وی خشم نموده، و از آنها بوزینه ها و خوکها و نوکران ستمگر قرار داده است (یعنی به حساب آورده). آنها هستند که بدترین جاگاه را دارند و بیش از همه از رویه متعادل (مذهب) دورترند».

در این آیه نیز گفته نشده که یهودیان به بوزینه تبدیل شده اند. بلکه صفت بوزینگی و خوکی و نوکری ستمگران را به آنها اضافه نموده است (یعنی خداوند از این موضع به آنها نگاه می کند و از آنها حسابرسی). (واژه ای که بمعنی تبدیل شدن یا تبدیل نمودن باشد در آیه وجود ندارد).

اعراف 166: «  فَـلَـمـَّا عَـتَـوْا عَـنْ مـَا نُـهُـوا عَـنْـهُ قـُلـْنـَا لَـهُـمْ كُـونُـوا قـِرَدَةً خَاسـِئـِينَ».

« پس وقتیکه اصلاح نشدند و به چیزیکه که از آن نهی شده بودند دوباره برگشتند، به آنها گفتیم: شما بوزینه های نامناسب برگشتی باشید (یا بشوید)».

در این آیه نیز گفته شده: « كُـونُـوا قـِرَدَةً خَاسـِئـِينَ» که در آیه اولی است آنرا توضیح دادیم.

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

 در اینجا طبعاً فرصتی برای نقل همه ناسخ و منسوخ های قرآن  نیست ،ولی شاید  بازگوئی یک  مورد بخصوص از آنها که به زندگی روزمره اعراب  صدر اسلام  مربوط  میشود از نظر طنزی  که در آن  نهفته است جالب باشد. این تناقض موضوع  آیه ای از سوره بقره است که بوجب (بموجب) آن  خداوند مقاربت مسلمانان را در شبهای ماه رمضان با زنانشان ممنوع میکند،  ولی چون مؤمنان این  حرمت را رعایت نمیکنند، این بار خود خداوند از تصمیم خویش عدول میکند و دوباره این اجازه را بدانها ميدهدد، منتها از آنها میخواهد که لااقل در موقع اعتکاف در مساجد حد خدا را نگاه دارند:"ما قبلاً مقاربت شمارا بازنانتان در شبهای ماه رمضان حرام کرده بودیم، ولی چون در  این راه  نافرمانی میکنید  و  خو درا به ورطه گناه می افکنید از گناهتان میگذریم و حکم خود را پس میگیریم و از این پس مقاربت با زنانتان را در شبهای ماه روزه برشما حلال میکنیم، ولی شما نیز حدود  خدا را نگاه دارید و در هنگام  اعتکاف در مساجد باآن مجامعت مکنید"(بقره، 187).

پاسخ:

آیه 187 بقره چنین است:

بقره: « أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللهُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتّـَقـُون ».

« آمیزش با همسران خود در شب روزه برای شما حلال شد (یعنی از ابتدا حلال بوده و حلال باقی گذاشته شده). آنها برای شما پوشاک زیر هستند و شما نیز برای آنها پوشاک زیر هستید. خدا میدانست که شما با خود کلنجار می رفتید. به این خاطر رویه شما را عوض کرد و برای شما ساده سازی نمود. حالا با آنها آمیزش کنید و با تلاش خود در جستجوی آنچه خدا برای شما "نوشته" باشید (یعنی دنبال چیزهای نانوشته و ناگـفـته نروید)، و بخورید و بیاشامید تا اوقاتی از بامداد که در آن بتوانید ریسمان سیاه و سفید را از هم تمیز بدهید. پس از آن، روزه را تا پایان روز برسانید. ولی در مدت زمانی که بست نشسته مسجد هستید با آنها آمیزش نکنید. این مرزهای خداست و به آن نزدیک نشوید (یعنی مقدمات زیر پا گذاشتن آن را فراهم نکنید). خدا به این شکل آیات خود را به مردم نشان ميدهدد به امید اینکه آنها را (ابزاروار) بکار گیرند». (لـبـاس در عربی بمعنی پوشاک زیر است و در آیه کنایه است از زیربنای جنسی داشتن و مسئله شخصی بودن ازدواج و رابطه زن و مرد است ـــ عـفـو در آیه برای توسعه و تـسـهـیـل (آسان سازی) است، که از معانی و کاربردهای آنست ــــ اتـقـاء بمعنی بکار گرفتن ابزار و وسیله برای حفظ خود یا چیزی است ـــ توبه در آیه بمعنی عوض کردن رویه است. چون گناه در آیه وجود ندارد بلکه رویه غـلـط در آیه وجود دارد و به قـریـنه آن بمعنی: رویه عوض کردن است).

نویسنده گفت که آیه گفته که:

«ما قبلاً مقاربت شما را با زنانتان در شبهای ماه رمضان حرام کرده بودیم».

ولی در آیه چنین چیزی وجود ندارد. در جای دیگری از قرآن نیز چنین تحریمی وجود ندارد. فعلِ « اُحِـلّ» بمعنی: « حلال شد» که احتمالاً باعثِ اشتباهِ نویسنده (یا اشتباهِ مترجم) شده بوده، دوتا معنی دارد: 1ـــ چیزی قبلاً حرام بوده و حالا حلال شده. 2ـــ چیزی از ابتدا حلال بوده و حلال باقی گذاشته شده است. مانند:

«... وَأُحِـلّـَتْ لَـكُـمُ الاَنْـعَـامُ إِلاّ مَـا يُـتْـلـَى عَـلـَيـْـكُـمْ ...: دامها برای شما حلال شد بجز چیزی از آنها که به شما گفته می شود». (یعنی دامها از ابتدا حلال بوده و حلال باقی گذاشته شده، نه اینکه آنها قبلاً حرام بوده اند). (حج: 30).

و مانند:« يَـسْـأَلـُونَـكَ: مَاذَا أُحِـلَّ لـَهـُمْ؟ قـُلْ: أُحِـلَّ لـَكـُمُ الـطـَّـيّـِبـَاتُ وَ ...: از تو می پرسند: چه چیزی برای آنها حلال شد؟  بگو: چیزهای پاکیزه برای شما حلال شد (مائده: 4) ». یعنی: از تو می پرسند: چه چیزی برای آنها حلال باقی گذاشته شد؟ به آنها بگو: چیزهای پاکیزه برای شما حلال باقی گذاشته شد. (نه اینکه چیزهای پاکیزه قبلاً حرام بوده باشد و حالا حلال شده).

"شبهای ماه رمضان" که نویسنده در ترجمه خود مطرح کرده نیز در آیه وجود ندارد. در آیه «لَـيْـلَـةَ الصِّـيَـامِ» وجود دارد بمعنی: شب روزه. یعنی هر وقت انسان روزه بگیرد (چه ماه رمضان باشد چه نباشد).

نویسنده گفت که آیه گفته که:

"ولی چون در این راه نافرمانی میکنید و خودرا به ورطه گناه می افکنید از گناهتان میگذریم و حکم خود را پس میگیریم".

ولی چنین چیزهائی در آیه وجود ندارد. "نافرمانی کردن"، "خود را به ورطه گناه افکندن"، "از گناهان در گذشتن" و "حکم خود را پس گرفتن"، هیچکدام از اینها در آیه وجود ندارد.

نویسنده گفت که در این جا طبعاً فرصتی ندارد که همه ناسخ و منسوخ های قرآن را نقل بکند ولی یک مورد بخصوص از نظر طنزی که در آن نهفته است جالب می داند که برای ما بازگو بکند. بنظر می رسد که طنز مورد نظر نویسنده آنجاست که چنین می گوید:

"منتها از آنها میخواهد که لااقل در موقع اعتکاف در مساجد حد خدا را نگاه دارند"

بنظر می رسد که نویسنده فکر کرده که آیه می گوید: در داخل مسجد آمیزش جنسی نکنید. در حالیکه آیه چنین چیزی نمی گوید بلکه می گوید: در زمانیکه « عاکِف مسجد هستید» این کار را نکنید. «عـاکـف» یعنی: کسیکه مدتی در جائی بست می نشیند یا مقیم می شود. و عاکفِ مسجد (یا عاکف در مسجد) به کسی گفته میشود که مثلاً نذر میکند که مدتی (مثلاً 20 روز) در مسجد بست بنشیند و به پرسش و نیایش و روزه داری بپردازد. چنین فردی برای کارهائی مانند حمام کردن و غذا خوردن می تواند به خانه برود و بعد برگردد. آیه می گوید: در مدت زمانی که در عـاکِفِ مسجد هستید، مثلاً اگر 20 روز باشد در آن 20 روز با همسران خود آمیزش نداشته باشید (یعنی وقتی به خانه می روید این کار را نکنید، نه اینکه در خودِ مسجد این کار را نکنید). ولی نویسنده فکر کرده که آیه می گوید: در داخلِ خودِ مسجد این کار را نکنید.

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

حقایق "ناشناخته" یا داستانهای شناخته شد؟

در هر سه کتاب آسمانی داستانهای متعدد آورده شده که تورات و انجیل منبع آنها را گفتگوی چهل روزه یهوه با موسی در کوه سینا  میداند. و در قرآن همین داستانها "حقایق ناشناخته ای" دانسته شده اند که توسط خداوند به محمد وحی شده اند. برداشت عهد عتیق و عهد جدید در کتاب مقدس این است که همه این وقایع در سالهای میان خلقت آدم و پایان عهد عتیق به وقوع پیوسته اند و پیش از تورات کسی بر آنها آگاهی نداشته است. در قرآن نیز از زبان خداوند گفته شده است " همه اینها حقایقی هستند که ما بصورت وحی برای تو (محمد) میفرستیم، و پیش از این، خود تو و قوم  تو بر آنها  آگاهی نداشتند" (هود،49، آل عمران، 44، یوسف 102). با اینهمه امروزه مدارک فراوان تاریخی، اعم از الواح کشف شده باستان شناسی و آثار ادبی منظوم و منثور تمدنهای بابلی و مصری و آشوری و پژوهشهای محققان دو قرن اخیر، نشان داده اند که تقریباً همه این داستانها از اسطوره ها و افسانه های ماقبل توراتی و طبعاً ماقبل اسلامی مایه گرفته اند و به قول مونتگمری وات، کارشناس نامی تاریخ اسلام، حتی یکی از آنها را نیز نمی توان یافت که در هنگام تدوین قرآن ناشناخته بوده باشند.

پاسخ:

نویسنده ضمن اشاره به 3 آیه گفت:

"در قرآن این داستانها "حقایق ناشناخته ای" دانسته شده اند که توسط خداوند به محمد وحی شده اند".

آیه 49 سوره هود چنین است:«  تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ : این از اخبار گذشته است که خود نمی توانی به آن دست پیدا کنی و ما بتو وحی می کنیم. پیش از این نه تو و نه قومت هیچکدام آنها را نمی دانستید  بنابر این (اخبار) صبر کن که سرانجام با نیکوکاران است».

این آیه نمی گوید محمد و قوم وی از داستان نوح اطلاعی نداشته اند، بلکه می گوید محمد و قوم وی از اخباری که از داستان نوح وحی می شود اطلاعی نداشته اند. مثلاً قرآن می گوید که حضرت نوح گفته: رب لاتذر علی الارض من الکافرين دياراً = خدایا کسی از مسافران بی ایمان (حق ستیز) را نیز روی زمین باقی نگذار». یعنی کسانیکه به مسافرت رفته اند و هنگام فراگرفتن آب در شهر و در قلمرو قوم وی نبوده اند را نیز بمیراند تا برنگردند و دوباره برای وی مشکل درست کننند. و این در هیچ کتابی نبوده است. (« نـَبَـأ» به خبری گفته می شود که شنونده خود نمی تواند به آن دست پیدا کند، و « خـَبَـر» به خبری گفته می شود که شنونده خود می تواند به آن دست پیدا کند).

و آیه 44 سوره آل عمران چنین است: « ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ: این (یعنی چیزیکه پیش از این در مورد مریم و زکریا گفته شد) از اخبار گذشته است که خودت نمی توانی به آن دست پیدا کنی و ما بتو وحی می کنیم. و هنگامی که داشتند قرعه های خود را می انداختند که کدامیک مسئولیت مریم را بعهده بگیرند تو پیش آنها نبودی، و موقعی که داشتند صلاحیت همدیگر را (برای سرپرستی مریم) نفی می کردند نیز پیش آنها نبودی».

در این آیه نیز گفته نشده که محمد و قوم وی از داستانهای تاریخی گذشته اطلاعی نداشته اند.

و آیه 102 سوره یوسف چنین است: « ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ: این (یعنی چیزیکه یوسف در آیه پیش از این به خدا می گوید) از اخبار گذشته است که تو خود نمی توانی به آن دسترسی پیدا کنی و ما بتو وحی میکنیم. و هنگامی که (برادران یوسف) همه فکرهای خود را روی هم ریختند و داشتند نقشه می ریختند تو پیش آنها نبودی».

در این آیه نیز گفته نشده که محمد و قوم وی از داستانهای تاریخی گذشته اطلاعی نداشته اند. از طرفی آیات زیادی در قـرآن هست کـه می گوید چـه بـسـیـار گـذشـتـگـانـی کـه نـابـود شـدنـد و ایـنـهـا آثار آنها را دیده اند و می بینند ولی درس نمی گیرند. اگر هـم قـرآن گـفـتـه بـود که محمد و قوم وی از آن داستانها اطلاعی نداشته اند چیز غلطی نمی بود. خیلی از داستانهای تاریخی هستند که در افسانه های اقوام مختلف هستند ولی همه اقوام و افراد و همه مردم دنیا از آن اطلاع ندارند. اینکه چیزی در کتابهائی و در نزد اقوامی بوده باشد دلـیـل نمی شـود بـه اینکه همه می بایست از آن مطلع می بوده اند.

نکته دیگری که در نوشته نویسنده بود این بود که "داستانهای تاریخی افسانه هستند" (یعنی در جهان واقعیت وجود نداشته اند. یعنی دروغ بوده اند). ولی بررسی های علمی تا کنون نشان داده اند که داستان قوم عاد و قوم لوط واقعی بوده اند. ( در این سایت در بخش مسائل متفرقه آمده اند).

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

"معروفترین این افسانه ها طوفان نوح است که به تصریح تورات و قرآن اندکی بعد از خلقت آدم در زمان نوح پیغمبر روی داده است"

پاسخ:

در قرآن گفته نشده: "طوفان نوح اندکی بعد از خلقت آدم روی داده است". در قرآن از زمان وقوع طوفان نوح صحبتی نشده است.

---------------------------------------------------------

نویسنده پس از اینکه داستان طوفان نوح را از تورات نقل میکند (و ما گفتیم به تورات کاری نداریم و از آن رد می شویم) چنین ادامه ميدهد:

از نظر زیست شناسی، تا کنون حدود 50 میلیارد نوع موجود زنده در روی زمین ردیابی شده اند که بخش اعظم آنها در ادوار گذشته زمین شناسی منقرض  شده اند  و  در حال  حاضر  کمتر از  یکهزارم آنها باقی مانده اند که خود به تنهائی 40 میلیون نوع، منجمله 30 میلیون نوع حشره را شامل میشوند. این انواع همه از نظر علمی شناخته شده و تقسیم بندی شده اند و فسیل ها و نمونه هایشان موجود است.  اگر مرحوم نوح میخواست از همه این  چهل  میلیون  یک زوج نر و ماده در کشتی خود جای دهد، چنین کشتی می بایست بیشتر از تمام دریای مدیترانه یا خلیج فارس  طول و عرض داشته باشد، و نه آن کشتی  باشد که خداوند در تورات ابعاد آن را دقیقاً سیصد ذراع طول و پنجاه ذراع عرض و سی ذراع ارتفاع تعیین کرده است.

پاسخ:

(پیش از این گفتیم که از نظر قرآن طوفان نوح در قلمرو قوم وی اتفاق افتاده بوده است نه فراتر از آن. و آماری که نویسنده برای تعداد موجودات زنده آورده نیز غلط است و روشن است که غلط است. چند صد سال پيش انسان حول و حوش هفت هزار نـوع مـوجود زنده می شناخت و امروزه بيش از يک ميلـيون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده می شناسد). می خواهیم ببینیم چیزیکه نویسنده در مورد کشتی نوح گفته یعنی چه!

نویسنده گفت که: برای چهل میلیون نوع جفت موجود زنده (یعنی برای 80 میلیون عدد) که 30 میلیون نوع آن (یعنی 60 میلیون عدد آن) نیز حشره هستند، کشتی باید بیشتر از تمام دریای مدیترانه یا خلیج فارس طول و عرض داشته باشد!

برای 60 میلیون حشره چقدر فضا لازم است؟ اگر در یک اتاق 12 متر در 10 متر با ارتفاع 4 متر، در فاصله هر دو سانتیمتر یک نخ آویزان کنیم در مجموع 300 هزار نخ جا می گیرد. و برای هر حشره 2 سانتیمتر جا روی نخ در نظر بگیریم در روی هر نخ 200 حشره جا می گیرد و در مجموع 60 میلیون حشره در آن اتاق جا می گیرد. و اگر برای هر حشره 4 سانتیمتر در نظر بگیریم دو اتاق در اندازه های مزبور مورد نیاز خواهد بود. و اگر برای هر حشره 8 سانتیمتر جا در نظر بگیریم 4 اتاق مورد نیاز خواهد بود.

می ماند 20 میلیون عدد حیوان که فقط تعداد کمی از آنها از انسان تنومند تر هستند مانند خر و گاو و فیل و زرافه که تعداد نژادهای آنها نیز خیلی کم و انگشت شمار است، و بقیه موجودات مانند مرغ و کرم و مار و پرنده و سگ و موش و گربه و غیره از انسان خیلی کوچک تر هستند. حالا وقتی برای 20 میلیون حیوان که در حجم میانگین خود از انسان کوچکتر هستند طول و عرض کشتی باید از خلیج فارس بیشتر باشد، برای 6 میلیارد انسان روی زمین که 300 بار از 20 میلیون بیشتر هستند طول و عرض کشتی چقدر باید باشد؟ کشتی باید حد اقل 300 بار از خلیج فارس بزرگتر باشد تا بتواند 6 میلیارد انسان روی زمین را با خود حمل کند. طول خلیج فارس 970 کیلومتر است، ضربدر 300 می شود 291000 کیلومتر.

عرض آن نیز بطور متوسط 100 کیلومتر است که ضربدر 300 می شود 30000 کیلومتر. یعنی برای حمل 6 میلیارد انسان یک کشتی با 30000 کیلومتر عرض و 291000 کیلومتر طول نیاز هست که زمین نمیتواند آنرا در خود جا بدهد!

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

از نظر فیزیکی، حتی اگر ریزش باران بسیار بیشتر از چهل روز و چهل شب مورد ادعای تورات ادامه یافته باشد ممکن نیست از جو زمین آنقدر آب بر زمین بریزد که حتی سرزمین کوچک بین النهرین ــ چه رسد به تمام دنیا ـــ تا قله کوهی چون آرارات با ارتفاع 5000 متر ارتفاع به زیر آب برود. بیش از دویست سال پیش ولتر در همین مورد نوشت که برای اینکه قله کوه آرارات را آب  فرا  بگیرد، لازم است 12 اقیانوس بر روی یکدیگر گذاشته شوند که آخرین آنها 24 بار بزرگتر از آن اقیانوسی باشد که دو نیمکره ما را در میان دارد، و با شیطنت خاص خود افزود که اگر چنین معجزه ای روی داده باشد دیگر به هیچ معجزه دیگری در همه قرون و اعصار نیازی نبوده است.

پاسخ:

نویسنده گفت ولتر گفته: "برای اینکه قله کوه آرارات آب فرا بگیرد، لازم است 12 اقیانوس بر روی یکدیگر گذاشته شوند که آخرین آنها 24 بار بزرگتر از آن اقیانوسی باشد که دو نیمکره ما را در میان دارد". یعنی 36 اقیانوس.

عمق اقیانوس بین  10 تا 11 کیلومتر است. اگر 36 اقیانوس را روی هم قرار بدهیم سطح اقیانوس حد اقل 360 کیلومتر بالا میرود. و اگر سطح زمین را با خشکیها 6 اقیانوس حساب کنیم و این 36 اقیانوس را در آن 6 اقیانوس بریزیم، آب در همه جای زمین به اندازه عمق 6 اقیانوس بالا میرود، یعنی حد اقل 60 کیلومتر. و ارتفاع آرارات 5 کیلومتر بود. یعنی آب 55 کیلومتر از ارتفاع آرارات بالاتر می رود.

نویسنده گفت: ولتر با شیطنت خاصِ خود افزوده: "اگر چنین معجزه ای روی داده باشد دیگر به هیچ معجزه دیگری در همه قرون و اعصار نیازی نبوده است". عجب! هر چند ولتر مرده و می گویند خوب نیست آدم پشت سر آدم مرده حرف بزند ولی باید گفت که این حرف غلط است. چیزیکه آدم ندیده برای وی معجزه نمی شود هر چه قدر هم که بزرگ باشد. چنانکه زنده نمودن مردگان توسط حضرت مسیح برای خود ولتر معجزه نشد.

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

 داستان یوسف در مصر و ماجرای عاشقانه او با زلیخا که در چهارده فصل از تورات و 180 آیه از  قرآن بدان اختصاص  یافته، از نظر بسیاری از تاریخ شناسانی که این ماجرا را مورد برسی قرار  داده اند افسانه کاملاً ساختگی دیگری است که بجز در خود تورات، در هیچ مدرک تاریخی و ادبی و باستان شناسی مصری یا بابلی و کلدانی و آشوری و یونانی اشاره ای بدان نمی توان یافت، و تا آنجا نیز که تاریخ نشان می دهد هیچ فرعون مصری در هیچ  دورانی صدر اعظم یا مباشر یهودی  نداشته است.

پاسخ:

وقتی چیزی در تورات یا قرآن باشد که در نوشته های بابلیان و کلدانیان و غیره هم باشد، نویسنده می گوید که این آنجاها هست، یعنی چیز مهمی نیست آنجاها بوده و از آنجاها گرفته؛ و وقتی نیز چیزی در تورات یا قرآن باشد که در کتابهای بابلیها و کلدانیها و سومری ها و غیره نباشد، می گوید این در هیچ جائی نیست، یعنی باز هم چیز مهمی نیست چون در جائی نیست!

ولی نویسنده یک چیز درستی هم گفت. او گفت: "تا آنجا که تاریخ نشان می دهد هیچ فرعون مصری در هیچ دورانی صدر اعظم یا مباشر یهودی نداشته است". این درسته. چون "یهودی و یهودیت مربوط به حضرت موسی می شود و پیش از وی یهودی وجود نداشته. و حضرت یوسف که نخست وزیر مصر شده بوده پیش از حضرت موسی بوده است".

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

در قرن هجدهم برای نخستین بار اصالت این داستان (منظور داستان یوسف و زلیخا است) توسط چند تن از محققان اروپائی (بولینگبروک و هربرت در انگلستان، بولانژه و فره و بخصوص ولتر در فرانسه، لسینگ و کلوپستوک در آلمان) مورد تردید قرار گرفت. در دیکسیونر فلسفی  ولتر در این باره تذکر داده شده است که داستان عاشق شدن زلیخا به یوسف و انتقامجوئی او از این بابت که یوسف تن به همخوابگی با او نداده است: داستان شناخته شده ای است که سوابق آنرا در مورد هیپولیت و فدر، بلروفون و استنوبه، هبروس و دمازیپ، تانیس و پریبه، میرتیل و هیپودامی، پله و دمنت و سیاوش و سودابه می توان یافت.

پاسخ:

چیزیکه نویسنده می گوید به این معنی است که اگر فردا بین مرد و زن شناخته شده ای چنین مسئله ای مطرح شد و کتابی نوشته شد و زبانزد شد، ما نباید آنرا باور کنیم چون این افسانه در جاهای دیگری هم هست! و ولتر هم بیش از دویست سال پیش این تذکر را داده! ای دل غـافـل! تقصیرآموزش و پرورش بوده که این منطق جدید و این تذکر ولتر را وارد کتابها نکرده بوده و ما از این غافل ماندیم.

---------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

در عوض برای این افسانه ناشیانه که فرعون به محض اینکه یوسف خواب او را تعبیر  کرد  وی را به نخست وزیری خود برگزید احتمالاً سلیقه ای نمی توان یافت، زیرا  حتی در عقب  مانده ترین کشورهای آفریقائی و آسیائی هم مسلماً یک زندانی آنهم از قوم بیگانه ، تنها بابت یک تعبیر خواب به نخست وزیری نمیرسد. همه این پژوهشگران بر این عقیده اند که نه تنها  این داستان از نظر تاریخی اصالت ندارد، بلکه از نظر واقعیتهای اقلیمی نیز ممکن نیست آب نیل هفت سال پیاپی از بستر خود بالا نیامده  باشد  بی  آنکه چنین فاجعه ای نابودی مصر را در پی بیاورد.

پاسخ:

یکی از چیزهائی که نویسنده گفت این بود که:

"یک زندانی حتی در عقب مانده ترین کشورهای افریقائی به محض تعبیر خواب و بخاطر تعبیر خواب به نخست وزیری نمی رسد".

(ضمن اینکه مصر یک کشور عقب افتاده افریقائی نبوده بلکه یک امپراطوری بوده)، در قرآن گفته نشده که یوسف بمحض تعبیر خواب به نخست وزیری رسیده است. بلکه یوسف خواب را تعبیر کرده که موضوع آن 7 سالِ وفور نعمت و 7 سال خشک سالی بوده. و بعد از اینکه 7 سال وفور نعمت می آِید و می گذرد و خشک سالی رو می آورد وی آزاد میشود و مسئول خزانه می شود.

چیز دیگری که نویسنده گفت این بود که:

 "از نظر واقعیتهای اقلیمی نیز ممکن نیست آب نیل هفت سال پیاپی از بستر خود بالا نیامده  باشد بی آنکه چنین فاجعه ای نابودی مصر را در پی بیاورد".

مصر البته یک امپراطوری بوده و قلمرو شمال شرقی آن تا بالای فلسطین می رسیده، و برادران یوسف که در فلسطین زندگی می کرده اند نیز به این خاطر به مصر می رفته اند که سهم آذوقه خود را بگیرند. و قرآن از خشک سالی در مصر (یعنی در قلمرو امپراطوری مصر) صحبت می کند. چیزیکه قرآن می گوید و چیزیکه نویسنده می گوید مانند این می ماند که کسی بگوید: ایران هفت سال خشک سالی آمده بود و کسی بیاید و بگوید: امکان ندارد که رود جیحون یا فلان رود هفت سال از بستر خود بالا نیامده باشد بی آنکه چنین فاجعه ای نابودی ایران را در پی بیاورد!

---------------------------------------------------------

نویسنده در ادامه یکسری از داستانهای تاریخی قرآن را مطرح کرده و گفته که نویسنده قرآن آنها را از متونی که پیش از قرآن وجود داشته گرفته است.

اسفند 1381

برگشت       صفحه اصلی