صفحه اصلی                          بـررسـی نـوشـتـه هـای مـخـالـف قــرآن

 

قوانین در آئین های توحیدی

بخش يکم

 نویسنده در صفحه 1 چنین می نویسد:

بر خلاف آنچه غالباً ادعا میشود، در هیچیک از مذاهب «توحیدی» زن انسانی معادل مرد و دارای حیثیت انسانی و حقوقی برابر با او شناخته نمی شود، بلکه انسان درجه دومی بحساب می آید که در بهترین شرایط از حقوقی نصف حقوق مرد برخوردار است.

پاسخ:

البته بخش بسیار بزرگتری از قرآن خطاب به: انسان، آدم، مردم، ایمان آورندگان، افراد بی ایمان، اهل کتاب، منافقین و غیره است که شامل مرد و زن هر دو می شود. و بخشی از آیات نیز با واژه « الّـذینَ» بمعنی "کسانیکه" شروع می شود که شامل زن و مرد هر دو می شود. بخش خیلی کمی از قرآن بطور مشخص از زن یا از مرد و یا از زن ومرد با همدیگر صحبت می کند. و آنچه نویسنده گفته را رد میکنند.

آیه ای از زن و مردی که با هم مشکل دارند و در آستانه جدا شدن هستند:« وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا = اگر ترسیدید که میان آن دو (یعنی میان زن و شوهر) جدائی رخ بدهد، یک نفر از خانواده زن و یک نفر از خانواده مرد را انتخاب کنید تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (یعنی: هم زن و هم شوهر هردو) خواهان آشتی باشند خدا میان آنها آشتی ميدهدد. خدا البته به مسائل مردم شناخت دقیق دارد». (نساء: 35) این آیه در زمینه مسائل حقوقی و قضائی است. و می گوید «یک نفر از خانواده مرد» و «یک نفر از خانواده زن» مسئول بررسی مسائل آنها کنید. و این یعنی برابری حقوقی زن و مرد. و آیه می گوید اگر «هر دوی آنها خواهان آشتی باشند»، یعنی اگر هم زن و هم مرد هر دو خواهان ادامه زندگی با هم باشند، خدا میان آنها آشتی ميدهدد، یعنی اگر یکی از آنها (چه زن و چه مرد) نخواهد با همسر خود زندگی بکـند می تـوانـد نکـنـد. در آیه هـر چـه بـرای مـرد هـسـت بـرای زن نیز هست. امّـا از آنـجـا کـه قـرآن مربوط به 1400 سال پیش است، و از طریق عربها به ما رسیده، و ما به عربها فرهنگ و تمدن داده ایم، که مهمترین آنها نحوه درست کردن خورشت بادنجون بوده است، کمی مشکل است که بخواهیم بپذیریم که در قرآن حقوق انسان و حقوق زن و مرد وجود دارد.

آیه ای از زن و مردی که تازه جدا شده اند:« أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى: آنها را (یعنی همسران طلاق داده خود را) در مسکنی در حد مسکنی که خود شما در حد دارائی خود در آن سکونت دارید سکونت دهید. و زیانی نیز به آنها نرسانید که بخواهید آنها را تحت فشار قرار دهید. و اگر باردار بودند خرجی آنها را بدهید تا فرزند خود را وضع حمل کنند. اگر برای شما شیر دادند مزد آنها را بدهید و میان خود نشست اصولی و متعارف بگذارید. و اگر در شیر دادن مشکلی داشتید، زن دیگری به بچه شیر خواهد داد». (طلاق: 6). آیه می گوید وقتی همسر خود را طلاق می دهید (تا تمام شدن دوره عده وی، یعنی سه ماه) وی را در مسکنی که در سطح همان مسکنی که خود شما در سطح توان مالی خود در آن زندگی می کنید سکونت دهید، و زیانی به آنها نرسانید که بخواهید آنها را در تنگنا قرار دهید (یعنی با زیان رساندن به آنها سعی نکنید که آنها را مجبور کنید که با انتخاب خود بروند و یا از خرجی خود صرف نظر کنند و یا اگر آنها عامل طلاق بوده باشند مجبور شوند دوباره به زندگی با شما برگردند)، و بعد می گوید: اگر زن باردار بود خرجی وی را بدهید تا وضع حمل کند. و بعد اگر بچه شما را شیر داد به وی مزد بدهید و میان خود نشست اصولی و متعارف بگذارید (یعنی برای زندگی بچه و روابط خودتان در رابطه با بچه با هم نشست بگذارید و اصولی و منطقی مسائل را مطرح و بررسی کنید). و اگر در شیر دادن مشکلی بود، زن دیگری به بچه شیر بدهد.

آیه ای از مبنای رابطه میان زن و مرد: « ... هُـنَّ لـِبـَاسٌ لـَكُـمْ وَأَنْـتُـمْ لـِبـَاسٌ لَـهُـنَّ : آنها (یعنی زنانتان) برای شما پوشاک زیر هستند و شما (مردان) نیز برای آنها پوشاک زیر هستید». آیه کنایه است از اینکه " ازدواج مسئله شخصی است و مبنای آن نیاز جنسی زن به مرد و مرد به زن است". و "عشق"  و "دوست داشتن" ترجمه ای است از همان نیاز جنسی. (بقره: 187). در این آیه هر چه برای مرد هست برای زن هم هست.

آیه ای از رابطه زن و مرد: « وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ : و از نشانه های او اینست که از خودتان (یعنی از شما مردان) همسرانی را برای شما آفرید ( یعنی جنس ماده در نطفه مرد است)، و میان شما دوستی و بیش از استحقاق به همدیگر رسیدن قرار داد. در این زمینه برای اندیشمندان استدلالاتی وجود دارد». (روم: 21). آیه می گوید که خداوند « مودت» و «رحمت» را میان مرد و زن «جـَعـل» کرده است. یعنی نیاز واقعی آنها به همدیگر (که همان نیاز جنسی باشد) را به احساس «مودت» و «رحمت» ترجمه کرده است. بعبارتی این صفت و خصلت را در آنها اضافه کرده است.

آیه ای در رابطه با حـقـوق زن و شـوهـر نسبت به یکدیگر:«... وَ لَـهُـنَّ مِـثـْلُ الَّـذِي عَـلـَيْـهـِنَّ بِـالْـمَـعْـرُوفِ : و برای آنها (یعنی برای زنان) در زمینه های اصولی مانند آنچه بر آنهاست می باشد». (یعنی: حقوق اصولی زنان بر گردن شوهرانشان باندازه حقوق اصولی شوهرانشان بر گردن آنهاست). (بـقـره: 228). (معروف یعنی: اصولی، منطقی، چیزی که بعنوان یک چیزِ خوب شناخته و پذیرفته شده، کار خوب، و مواردی از این قبیل است).

چیزیکه بنظر می رسد برای زنان کمتر از مردان تعیین شده (و در واقع برای زنان و مردان تعيين نشده بلکه برای خواهر و برادر تعيين شده) "ارث" است. و مبنای آن در قرآن "میزان بدرد هم خوردن افراد" بیان شده است. در آیه 11 سوره نساء پس از اینکه یکسری سهام بازماندگان روشن شده چنین گفته شده: «... آباؤكم وأبناؤكم لا تدرون أيهم أقرب لكم نفعا فريضة من الله إن الله كان عليما حكيما =  شما نمی دانيد "پدران و مادران شما بيشتر بدردِ شما خورده اند يا فرزندانتان". رهنمودهای مزبور ضوابط خداست، و خدا البته می داند که چه کسی بيشتر بدردِ چه کسی می خورد و خدا با حکمت کار میکند».  پسر در دورانی که در خانواده است و در زمانی که ازدواج می کند و از خانه می رود در هر دو حال بیشتر از دختر بدرد پدر و مادر می خورد و خانواده می خورد. و همینطور پسر مسئولیت هزینه خانواده خود نیز بر عهده دارد در حالیکه دختر چنین مسئولیتی ندارد. و حق پسر در ارث بردن دو برابر دختر است. و چیزیکه قرآن گفته چیز درستی است. برابری در "ارث بردن" هیچ مبنای منطقی و اصولی و علمی و حقوقی ندارد و عادلانه نیست. در کنار دوبرابر ارث برادر نسبت به ارث خواهر، برابری ارث پدر و مادر نيز وجود دارد، و بيشتری ارث دختر از پدر بزرگ خود نيز وجود دارد.

در قرآن از نظر حقوق انسانی، حیثیت انسانی، ارزشی و شخصیتی هیچ فرقی بین زن و مرد مطلقاً وجود ندارد. و تازه قرآن 1400 سال هم عمر دارد.

------------------------------------------------------

نویسنده ادامه ميدهد:

برداشت قرآن از زن مشابه برداشتهای تورات و برداشتهای «بخش توراتی» انجیل است: مردان را بر زنان برتری است (بقره، 228)، زیرا که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتر مقرر فرموده است، و نیز از این بابت که مردان از مال خود و زنان نفقه می دهند (نساء، 34)، زنانی را که به نکاح خود در آورید که مورد پسندتان باشند: دو یا سه یا چهار (نساء، 30)، و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید (نساء، 19)، زنانی را که از نافرمانیشان بیمناکید، نخست نصیحت کنید سپس از خوابگاهشان دوری گـزیـنـیـد، و سرانجام آنانرا به زدن تنبیه کنید (نساء، 33)، اینان کشتزار شمایند، پس به هر صورت که خواسته باشید برای کشت آنها نزدیکی بجوئید (بقره، 223)، و هر کدام از زنانتان را که مرتکب خطائی فاحش شده باشند و چهار تن از گواهانی که خود تعیین می کنید به خطای آنان گواهی دهند آنقدر در خانه زندانی کنید تا عمرشان به آخر برسد یا آنکه خداوند راه نجاتی برایشان فراهم آورد (نساء، 15). خدا به شما فرمان می دهد که ارث یک پسر را دو برابر ارث یک دختر قرار دهید (نساء، 11)، و برای ادای شهادت دو مرد گواه آورید و اگر دو نفر مرد نیاید یک مرد و دو زن را گواه بیاورید» (بقره، 282).

پاسخ:

نویسنده گفت که قرآن گفته:  مردان را بر زنان برتری است (بقره، 228)،

آیه مزبور چنین است: « وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ : زنان طلاق داده شده که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند 3 دوره عادت ماهانه صبر کنند و برای آن حلال نیست که آنچه خدا در رحم آنها درست کرده عمداً بپوشانند (یعنی سقط جنین نکنند). و اگر خواهان آشتی (با همسران خود) باشند همسران آنها از بقیه محق تر هستند که آنها را برگردانند. و برای آنها در زمینه های اصولی مانند آنچه بر آنهاست می باشد (یعنی: حقوق اصولی آنها بر گردن شوهرانشان باندازه حقوق شوهرانشان بر گردن آنهاست)، و مردان (در مسئولیت و مدیریت) یک پله بر آنها دارند. و خداوند البته قدرتمند است ولی با حکمت کار می کند». (بقره: 228).

آیه از زنان و مردان طلاق گرفته و از زندگی زناشوئی صحبت می کند. بعد می گوید هر حقی زن بر گردن مرد دارد همان حق نیز مرد بر گردن زن دارد، و بعد می گوید: "مردان یک پله بر زنان دارند"، یعنی یک پله کار و مسئولیت و مدیریت بالاتر دارند. واژه « درجـة» ترکیبی است از « دَرَج (بمعنی پله)» + «ة (تاء وحدت بمعنی: یکی)»، و درجة بمعنی یک پله است. و واژه درجة (درجه) در زبان عربی مربوط به کار و مسئولیت و مدیریت و تخصص و مواردی از این قبیل است (و واحدی برای سنجش انسانیت و حقوق انسانی و برتری نیست). و آیه می گوید: مردان در مدیریت و مسئولیت زندگی زناشوئی یک پله از زنان بالاترند، و این هیچ ربطی به حیثیت انسانی، حقوق انسانی، ارزش انسانی و انسانیت انسان ندارد و بمعنی برتری نیست. چنانکه مدیر مدرسه در مسئولیت و مدیریت یک پله از معلمین بالاتر است، و این ارتباطی به انسانیت و حقوق انسانی مدیر و معلمین ندارد.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

مردان را بر زنان برتری است (بقره، 228)، زیرا که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتر مقرر فرموده است، و نیز از این بابت که مردان از مال خود و زنان نفقه می دهند (نساء، 34)،

پیش از این آیه 228 سوره بقره را دیدیم، و بخش مورد نظر نویسنده از آیه 34 سوره نساء چنین است: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ...».

نویسنده واژه « درجه» در آیه 228 را بمعنی "برتر" ترجمه کرده، و آن قسمت از آیه را بجای بخش اول این آیه 34 سوره نساء نیز قرار داده که واژه « قوّام» در آن معادل واژه «درجه» قرار گرفته و بمعنی "برتر" شده، و بعد نیز به نقل از قرآن گفته که: زیرا که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتر مقرر فرموده است، که واژه « تفضیل» را هم بمعنی "برتر" آورده. یعنی از نظر نویسنده واژه های «درجه» و «قوّام» و «تفضیل» در زبان عربی همه بمعنی «برتر» هستند. در زبان عربی البته هیچکدام از این واژه ها بمعنی "برتر" نیستند (در برخی موارد مانند: «مزه و بو» واژه تفضیل بطور ضمنی و تلویحی می تواند بمعنی " برتر" باشد)، و در زبان عربی اساساً دوتا واژه به یک معنی وجود ندارد.

در جمله « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ...». چند تا واژه هست که باید معنی آنها را بدانیم تا معنی آیه را بدانیم: قوّام، نساء، تفضیل.« قوّام» بمعنی مدیر است. (و مربوط به مدیریتهای مهم میشود. شامل مدیریت بر خرید یک کیلو بادنجان یا یک پیراهن یا رفتن خانه همسایه و مواردی از این قبیل  نمی شود). «نساء» نام زن در جایگاه مادر و نقش و مسئولیتهای مادرانه و همسرانه وی است. (برای آشنائی با واژه های هم خانواده آن به پرسش شماره 5 مراجعه شود). « تفضیل» بمعنی دادن چیزیهای به کسی بدون اینکه وی آنرا درخواست کرده باشد میباشد ـــ و همینطور بمعنی متمایز نمودن دو یا چند چیز است. مثلاً وقتی دوتا ساختمان کنار هم را به دو رنگ مختلف رنگ می زنیم و از هم متمایز می شوند این عمل تفضیل ناميدهد می شود. یا مثلاً وقتی می گوئیم: این کتاب از آن کتاب کهنه تر است. صفت کهنگی در این کتاب این کتاب را از آن کتاب متمایز می کند، و در دستور و زبان به این تمایز صفت تفضیل یا صفت تفضیلی  گفته می شود.

« الرِّجَـالُ قـَوَّامُونَ عَلَى الـنـِّسَاءِ بِمَا فـَضّـَلَ اللَّهُ بَعْـضَهُـمْ عَـلَى بَـعْـضٍ وَبِمَا أَنـْفـَقـُوا مِـنْ أَمْـوَالِهـِمْ ..: در مديريت امور مهم زندگی، مردان بر زنان مديريت دارند؛ بخاطر اینکه خداوند آنها را از همدیگر متمایز نموده (یا به هر کدام نسبت به دیگری چیزهای بیشتری داده)، و بخاطر اینکه (مردان) از مال خود هزینه کرده اند». آیه از رابطه زن و شوهر در یک رابطه زناشوئی صحبت میکند. و می گوید که مدیریت امور مهم و اساسی زندگی مانند فروختن یا خریدن خانه یا اجاره دادن یا شریک تجاری شدن و غیره به عهده مرد است، بنابر ویژگیهائی که خداوند به زنان داده و به مردان نداده و ویژگیهائی که به مردان داده و به زنان نداده، و آنها را با آن ویژگیها از هم متمایز نموده، و بخاطر اینکه زندگی از طرف مرد هزینه شده یعنی امکانات زندگی حاصل کار و زحمت مرد است.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

         زنانی را که به نکاح خود در آورید که مورد پسندتان باشند: دو یا سه یا چهار (نساء، 30)،

البته منظور نویسنده از آیه 30 سوره نساء آیه 3 سوره نساء بوده، (و شاید هم منظور وی این بوده که کسانیکه صد سال دیگر می آیند و با قرآن مسئله دارند با استناد به این نوشته بگویند که قرآنهای صد سال پیش با قرآنهای امروزی فرق می کرده، بنابر نوشته فلان کتاب فلان آیه اینطور بوده است نه آنطور). به هر حال آیه 3 سوره نساء چنین است:

« وَ إِنْ خـِفـْتـُمْ أَلاّ تـُـقـْسـِطـُوا فـِی الـْیـتـَامَـى فَـانْـكِـحُـوا مَـا طَـابَ لـَكُـمْ مِـنَ الـنّـِسـَاءِ مَـثـْـنَـى وَثـُلـَاثَ وَرُبَـاعَ فـَإِنْ خِـفـْتـُمْ أَلاّ تـَعـْدِلـُوا فـَوَاحِـدَةً أَوْ مَـا مَـلـَكـَتْ أَیـمَـانـُكُـمْ ذَلـِكَ أَدْنَـى أَلاّ تـَعُـولُـوا: اگر از عدمِ رسیدگیِ بجا و بموقع به یتیمها (یعنی: فرزندان پدر از دست داده و زنان همسر از دست داده و زنانِ بی همسر مانده) نیز نگرانی داشتید، با دوتا، سه تا و یا چهارتای آن زنانیکه برای شما مناسب هستند ازدواج کنید. و اگر از عدمِ رسیدگیِ متناسب با وضع آنها به آنها نگرانی داشتید، با ازدواج با یکی از آنها اکتفا کنید و یا با کسانیکه قراردادی پیش شما کار می کنند (یعنی کنیزها) ازدواج کنید. این روش برای پرهیز از عدمِ رسیدگیِ بجا و متناسب به زن و فرزند و خانواده درست ترین روش است». («یـتـیـم» در اصل بمعنی: کسي است که سرپرست و پشتيبان خود را از دست داده يا ندارد. و در معانی دوم خود به: آدم بی کس ــ فرد کم سن و سالی که پدر يا مادر خود و يا هر را از دست داده ـــ حيوان کم سن و سالی که مادر خود را از دست داده ــ زن شوهر از دست داده ــ زن بی همسر يا بی همسر مانده، اطلاق شده است)  توضیحات بیشتری در رابطه با این آیه در پرسش شماره 107 آمده است.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید (نساء، 19)،

در آیه 19 سوره نساء البته چنین چیزی گفته نشده. در آیه قبل و بعد از آن نیز چنین چیزی گفته نشده. اگر گفته می بود نیز چیز بدی نمی بود و اشکالی نمی داشت. کسی مجبور نیست با زن یا مردی که نمی پسندد زندگی بکند.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

زنانی را که از نافرمانیشان بیمناکید، نخست نصیحت کنید سپس از خوابگاهشان دوری گزینید، و سرانجام آنانرا به زدن تنبیه کنید (نساء، 33)،

آیه مورد اشاره نویسنده البته آیه 34 سوره نساء است و چنین است: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا : در مديريت امور مهم زندگی، مردان بر زنان مديريت دارند؛ بخاطر اینکه خداوند آنها را از همدیگر متمایز نموده (یا به هر کدام نسبت به دیگری چیزهای بیشتری داده)، و بخاطر اینکه (مردان) از مال خود هزینه کرده اند (یعنی امکانات موجود زندگيشان حاصل کار مردان است). زنانِ نيکوکار که اين (اولويت در مديريت) را قبول دارند و وقتی مردان نیستند نيز اين اولویت که خدا رعايت آن خواسته را رعايت ميکنند. و زنانيکه از نشوز آنها می ترسید (یعنی رفتار و رويه ای دارند که می ترسید خودسرانه و برای ضدیت کاری انجام دهند)، ابتدا پیامد کار آنها را به آنها گوشزد کنید، بعد با آنها همبستر نشويد، و بعد آنها را بزنيد. اگر فرمان بردند (یعنی رویه خود را عوض کردند و مدیریت شما را پذیرفتند)، وضعيت بلند مرتبگی و بزرگی بر آنها بخود نگيريد، که بلند مرتبگی و بزرگی خاص خداست».

پیش از این معنی واژه های: « قوّام» و «نساء» و « تفضیل» که در این آیه بودند را دیدیم. و در اینجا لازم است با واژه های «نـُشـوز» و «اطاعت» و «وعظ» آشنا شویم. «نشوز» یعنی: خیره سرانه و در ضدیت با بالاتر از خود (که ميتواند فرد، مرامنامه، اساسنامه، قانون، تعهدات و غیره باشد) عمل کردن. «اطاعت» یعنی: فرمانبری گهگاهی و اختیاری و نه الزاماً قانع کننده است. و اینکه آیه واژه اطاعت استفاده کرده به این معنی است که رابطه زن و مرد بر مبنای فرمانبرداری نیست بلکه فرمانبرداری امری گهگاهی است. و رابطه زن و شوهر امری اختیاری است و کسی مجبور نیست که در یک زندگی زناشوئی اجباری باشد یا بماند. و« وعظ» یعنی: گفتن بدیها و نادرستیها و پیامدهای ناگوار کار خودِ فرد یا دیگران که مشکل ایجاد کرده بوده و اجتناب دادن فرد از آن. (که در زبان فارسی تا اندازه ای می تواند معادل "پند و اندرز دادن" باشد). و«مَـوْعِـظـَة» یعنی چیزیکه بد بوده و برای اجتناب دادن دیگران از پیامدهای ناگوار و بدِ آن مطرح می شود.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

اینان کشتزار شمایند، پس به هر صورت که خواسته باشید برای کشت آنها نزدیکی بجوئید (بقره، 223)،

آیه 223 سوره بقره چنین است:« نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ: زنانتان کشتزاری برای شما هستند. بنابر این دوری میان خود را از میان بردارید تا هر گاه همدیگر را خواستید در دسترس باشید، و برای خود وقت اختصاص دهید. رهنمودهای خدا را بکار گیرید و بدانید که وی را دیدار خواهید کرد. و به ایمانداران نوید (بهشت) بده». ( اتیان بمعنی: آمدن و آوردن از راه دور و در آستانه رسیدن بودن یا قرار گرفتن است. و «نساء» نام مادرانه و همسرانه زن است).

آیه از زن در جایگاه مادر و نقش و مسئولیتهای مادرانه و همسرانه وی صحبت میکند، و با مردانی که ماهها یا سالها از همسران خود دور هستند در جایگاه پدر و مسئولیتهای پدرانه آنها با آنها صحبت میکند، و بطور ضمنی و تلویحی از آنها می پرسد: آیا انسان ماهها یا سالها کشتزار خود را رها میکند؟ و از آنها میخواهد که فاصله دراز مدت میان خود و همسران را از میان ببرند یا دوری از آنها را طولانی مدت نکنند. و از نظر علمی نیز گفته می شود که کسیکه روابط جنسی بطور طبیعی دارد از کسیکه ندارد یا کمتر دارد سالم تر است. و چیزی که آیه گفته درست است.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

و هر کدام از زنانتان را که مرتکب خطائی فاحش شده باشند و چهار تن از گواهانی که خود تعیین می کنید به خطای آنان گواهی دهند آنقدر در خانه زندانی کنید تا عمرشان به آخر برسد یا آنکه خداوند راه نجاتی برایشان فراهم آورد (نساء، 15).

این آیه 15 سوره نساء البته منسوخ شده و کاربردی ندارد و چنین است:« وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً: و آنهائی از زنان شما که به عمل فاحشه دور از آنها متهم می شوند، از چهار نفر از خودتان شاهد بخواهید که دیدنِ آن را شهادت بدهند. اگر شهادت دادند آنها را در خانه ها نگه دارید تا زمانیکه عمر آنها تمام شود یا خدا راهی را برای آنها باز کند».

نویسنده گفت که آیه گفته: "و هر کدام از زنانتان را که مرتکب خطائی فاحش شده باشند". ولی آیه چنین چیزی نگفته، بلکه از فاحشه یعنی آمیزش جنسی آنها با مردانی غیر از شوهران خود صحبت می کند. نویسنده گفت که آیه گفته: "و چهار تن از گواهانی که خود تعیین می کنید به خطای آنان گواهی دهند". ولی آیه چنین چیزی نگفته بلکه گفته: « مِـنـکُـم» یعنی از خودتان. یعنی نه از دشمن یا کسانیکه با شما مسئله دارند یا از غریبه، بلکه از افراد خودی.

آیه میگوید اگر زنانی از زنان شما مرتکب زنا شدند، یعنی اگر شما با کسی قرار عقد و ازدواج بستید و با هم ازدواج کردید و زن و شوهر شدید، و بعد زن شما با مردِ دیگری آمیزش جنسی کرد، و چهار نفر از خودتان نیز شهادت بدهند که آن عمل را دیده اند، مجازات آنها اینست که در خانه بمانند تا روزی که بمیرند و یا اگر تا آمدن راه حل دیگری از جانب خدا در قید حیات بودند شامل حال آنها بشود. از میان هزاران هزار زن مسلمان شاید یک زن به همسر خود چنین خیانتی بکند، و از میان صدها و هزاران زن اینچنینی در تاریخ شاید یک نفر از آنها بدبختی و نگون بختی بیاورد که چهار نفر از اقوام و بستگان و آشنایان وی او را در حال آمیزش جنسی با مردی غیر همسر خود ببینند و گواهی بدهند. و این آیه اصلاً هیچگاه مسئله زنان و مسئله جامعه نبوده و نیست. و آیه منسوخ شده و اگر در زمان خود غلط بوده پس برخورد صحیح با چنین زنانی کدام بوده است؟

نویسنده گفت که قرآن گفته:

خدا به شما فرمان می دهد که ارث یک پسر را دو برابر ارث یک دختر قرار دهید (نساء، 11)،

در آیه 11 سوره نساء چنین گفته شده: «... لِـلـذَّكـَرِ مِـثـْلُ حَـظِّ الاُنـْثـَيَـيْـنِ: برای نر (يعنی برادر) مانند بخت دوتا ماده (يعنی دو خواهر) است». و در پایان آیه گفته شده: « ... آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا: شما نمی دانيد "پدران و مادرانتان بيشتر بدردِ شما خورده اند يا فرزندانتان". رهنمودهای مزبور ضوابط خداست، و خدا البته می داند که چه کسی بيشتر بدردِ چه کسی می خورد و خدا با حکمت کار میکند». پیش از این در رابطه با این موضوع توضیح داده شد.

نویسنده گفت که قرآن گفته:

و برای ادای شهادت دو مرد گواه آورید و اگر دو نفر مرد نیاید یک مرد و دو زن را گواه بیاورید» (بقره، 282).

در آیه 282 سوره بقره از معامله مدت دار يا قسطی صحبت شده و در ادامه گفته شده که برای معامله خود شاهد بگیرید: « وَ اسْتَشْهـِدوُا شَهـيدَينِ مِـنْ رِجالِکُـمْ، فـَاِنْ لـَمْ يَکُونا رَجُـلـَيْنِ فـَرَجُـلٌ و امْـرَاَتانِ مِـمَـنْ تـَرْضُونَ مِنَ الشُّهَـداءِ اَنْ تـَضِـلّ اِحْـديـهُـما فـَتـُذَکِـّرَ اِحْـديـُمَا الاُخْری: و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگيريد، در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن از ميان حاضرين که طرفين آنها را قبول داريد به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بياورد».

آیه گفته که: "در صورت نبودن دو مرد، يک مرد و دو زن را به گواهی بگيريد، تا اگر يکی از آنها آنرا فراموش کرد ديگری آنرا بياد وی بي