|
ÕÝÍå ÇÕáی ÈÜÑÑÓÜی äÜæÔÜÊÜå åÜÇی ãÜÎÜÇáÜÝ ÞÜÜÑÂä |
|
معجزات علمي قرآن! (بخش نخست ) سوره الاحزاب آيه ۷۱ : « ما بر آسمانها و زمين و کوههاي عالم ارض امانت کرديم همه از تحمل آن امتناع کردند و انديشه کردند تا انسان بپذيرفت و انسان هم بسيار نادان و ستم کار بود.» در اين آيه محمد و يا خداي او مدعي مي شود که امانتي را خداوند به زمين و کوه و آسمان عرضه مي کند ولي آنها مي انديشند و مي بينند قبول اين امانت مسئوليت سنگيني را بدنبال خواهد داشت لذا از قبول آن خود داري مي کنند و در نهايت اين انسان احمق اين مسئوليت را مي پذيرد! 1) کوه و زمين دو چيز جدا از هم نمي باشند و در واقع کوه جزيي از زمين است و لذا قرار دادن کوه و زمين در کنار هم و بعنوان دو وجود جدا از هم اشتباه است. 2) اينکه کوه و يا زمين و يا آسمان چگونه فکر مي کند در حالي که مي دانيم محل تفکر اندامي مانند مغز است(و انسان بواسطه همين فکر از موجودات ديگر متفاوت است) از معجزات قرآن است. بزودي دانشمندان اندامي مانند مغز را در کوه و زمين و آسمان کشف خواهند نمود و بردرستي قرآن اقرار خواهند کرد!!! اينکه چکونه به موجودات بي جان پيشنهادي داده مي شود و آنها فکر کرده و پيشنهاد خدا را رد مي کنند را چگونه مي توان توجيه کرد؟ واقعاً يک کوه چگونه مي تواند فکر کند؟! 3)ماهيت اين امانت هم جدآ جاي سوال دارد. در آيه بعدي کمي در مورد اين امانت توضيح داده مي شود: در آيه ۷۳ آمده است « اين عرض امانت براي اين بود که خدا مرد و زن منافق و مرد و زن مشرک همه را به قهر و عذاب گرفتار کند و از زن و مرد مومن در گذرد.» آيا شما مي توانيد يک ارتباط منطقي بين اين مسئوليت و کوه و زمين و آسمان برقرار کنيد. 4) درانديشه 1500سال قبل محمد کل دنيا به آسمان و زمين تقسيم مي شد، لذا بهمين دليل او زمين و آسمانها را هم عرض قرار داده است در اين مورد بعدآ بيشتر بحث خواهيم نمود . پاسخ: امیدواریم کسیکه این نوشته را نوشته و همینطور کسانیکه اینگونه نوشته ها را می نویسند از مرزی که نباید عبور کنند عبور نکنند، که اگر بکنند خدا قلب و شنوائی آنها را مهر میکند و کار آنها تمام است. و واقعاً حیف است که انسان چشم و گوش و مغز و آزادی و اراده داشته باشد و در این عصر زندگی بکند و بخواهد در این حد از سواد باشد و با این چیزها با قرآن در بیفتد. محمد نمی دانسته که کوه و زمین هر دو قرمه سبزی دوست دارند!! محمد گمان می کرده که کوه چلو دوست داره و زمین پلو!! محمد نمی دانسته که زمین و کوه از هم جدا نیستند! شاید عینکهای آن زمان همه چیز را جدا از هم نشان میداده! بهرحال آیات مورد اشاره نویسنده و آیات مربوط به آنها چنین است: احزاب: يَـوْمَ تـُقـَلـَّبُ وُجُـوهُـهُـمْ فِـي الـنّـَارِ يَـقـُولـُونَ يـَالـَيْـتـَنـَا أَطَـعْـنـَا الـلَّـهَ وَ أَطَـعْـنـَا الـرَّسُـولَا (66) وَ قـَالُـوا رَبّـَنـَا إِنـَّا أَطَـعْـنـَا سَـادَتـَنـَا وَ كُـبَـرَاءَنَـا فـَأَضَـلّـُونـَا الـسّـَبِـيـلَا (67) رَبَّـنـَا آتِـهـِمْ ضِـعْـفـَيْـنِ مِـنَ الْـعَـذَابِ وَ الْـعَـنْـهُـمْ لَـعْـنـًا كـَبـِيـرًا(68) يـَاأَيّـُهـَا الّـَذِيـنَ آمَـنـُوا لا تـَكـُونُـوا كـَالـَّذِيـنَ آذَوْا مُـوسَـى فَـبَـرَّأَهُ الـلَّـهُ مِـمَّـا قـَالـُوا وَ كـَانَ عِـنْـدَ الـلَّـهِ وَجـِيـهـًا(69) يـَاأَيّـُهـَا الـَّذِيـنَ آمَـنُـوا اتـَّقـُوا الـلَّـهَ وَ قـُولـُوا قـَوْلاً سَـدِيـدًا(70) يُـصْـلِـحْ لـَكـُمْ أَعْـمـَالـَكُـمْ وَ يـَغـْفِـرْ لَـكـُمْ ذُنـُوبَـكـُمْ وَ مَـنْ يُـطـِعِ الـلَّـهَ وَ رَسُـولَـهُ فـَـقـَـدْ فـَازَ فـَوْزًا عَـظِـيـمًا (71) إِنـَّا عَـرَضْـنـَا الاَمـَانـَةَ عـَلـَى الـسّـَمـَوَاتِ وَالاَرْضِ وَ الْـجـِبـَالِ فـَأَبَـيْـنَ أَنْ يَـحْـمِـلْـنـَهـَا وَ أَشـْفـَقـْنَ مِـنـْهـَا وَ حَـمَـلـَهـَا الاِنـْسـَانُ إِنـَّهُ كـَانَ ظـَلـُومـاً جَـهـُولاً (72) لِـيُـعَـذِّبَ الـلَّـهُ الْـمُـنـَافـِقـِيـنَ وَ الـْمُـنـَافـِقـَاتِ وَ الـْمُـشْـرِكـِيـنَ وَ الْـمُـشْـرِكـَاتِ وَ يَـتـُوبَ الـلَّـهُ عَـلـَى الْـمُـؤْمِـنِـيـنَ وَ الْـمُـؤْمِـنـَاتِ وَ كـَانَ الـلَّـهُ غـَفـُورًا رَحِـيـمـاً (73)». پیش از دیدن معنی و موضوعیت آیات لازم است نکاتی را مرور کنیم: ــــ زبان و ادبیات حقیقت دارد، مجاز دارد، تمثیل دارد، کنایه دارد، استعاره دارد، تشبیه دارد، تمثیل دارد، ضرب المثل دارد، شعر و غیره دارد. وقتی کسی می گوید: گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید ترش است، این ضرب المثل است و جائی برای طرح پرسشهائی از قبیل اینکه: مگر گربه حرف هم می زند، یا اگر حرف می زند به چه زبانی حرف می زند، و غیره وجود ندارد. در زبان و ادبیات عربی وقتی بخواهند "سنگینی بار و توان لازم برای برداشتن آن را بیان کنند"، از جمله "عرضه نمودن" آن به یکی از "مظاهر بزرگی و توان و تحمل" و "خودداری آن" را مــثــال می زنـنـد. مثلاً می گویند: عرضت الحمل علی البعیر فاباه: بار را به شتر عرضه کردم از برداشتنش سرباز زد. (یعنی این بار اینقدر سنگین است که شتر که از سمبلهای تحمل است نیز از برداشتن آن سر باز می زند). و در این جا جائی برای طرح پرسشهائی از قبیل اینکه: مگر شتر هم فکر می کند و پاسخ می دهد وجود ندارد. ـــ «اطاعت»: بمعنی "پیروی نمودن و فرمان بردن" با " تبعیت ــ اقتداء ــ تأسی و اقتفاء" هم خانواده است، و در زبان عربی هر واژه معنی و کاربرد خود را دارد. تبعیت: پیروی پیوسته و مستمر است، اقتفاء: پیروی از فرد خارج از دسترس است، اقتداء: پیروی از کسی بخاطر صفات برجسته که باعث دوستداری وی شده است می باشد، تأسی: پیروی نمودن از کسی در عمل نکردن است (مثلاً وقتی کسی چیزی را تحریم می کند و ما به پیروی از او در آن کار شرکت نمی کنیم، نوع پیروی ما تأسی نامیده می شود)، و «اِطاعـَت» بمعنی: پیروی نمودن و فرمان بردنِِ اختیاری، داوطلبانه، آزادانه، و نه الزاماً همیشه (یعنی گهگاهی) و نه الزاماً قانع کننده است. وزنه معنی اطاعت بیشتر روی پیروی آزادانه و داوطلبانه است. ـــ واژه « کـُوْ ن» بمعنی بودن است و از افعال صیرورت است بمعنی: شدن و گشتن. ـــ «امانت»: چیزی است که انسان آنرا می پذیرد که بعداً پس بدهد یا بنابر بر خواست سپرنده آن آنرا پاس بدارد. ـــ یکی از کاربردها و معانی «الف» و «لام» معرفه نمودن واژه است. معرفه در دستور و زبان به چیزی گفته می شود که از آن صحبت شده و ذهن شنونده با آن آشناست. الف و لام در «الاَمانـة» الف و لام معرفه است، و امانت را به « اطاعت» بر می گرداند که از پیش از آن از آن صحبت شده و ذهن شنونده با آن آشناست. بعبارتی امانت در آیه بمعنی اطاعت است و اطاعت نیز چنانکه گفتیم بمعنی "پیروی نمودن آزادانه و اختیاری" است. ـــ یکی از معانی حرفِ « لـِ» تعلیل (یعنی بیان علت) است. و آمدن آن در فعلِ « لِـيُـعَـذِّبَ» برای بیان علت است. و از نظر دستوری مابعد خود را به « اطاعت» بر می گرداند. ـــ «ظـَلـُوم» صيغه مبالغه است از « ظـُلـم» بمعنی اشیاء و افراد را در جائی غیر از جای خودشان گذاشتن، یا کاری را در وقتی غیر از وقت خودش انجام دادن، و «ظـَلـُوم» بمعنی: کسي است که معمولاً و اغلب خود یا اشياء و یا افراد را در جائی غير از جای خودشان قرار می دهد، يا کارها را در وقتی غير از وقت خودشان انجام میدهد. ـــ « جَـهـُول» صفت است برای مبالغه، از جهل می آید بمعنی: داشتن اطلاعات و دانش غلط و ناقص. و « جَـهـُول» بمعنی: کسی است که اغلب یا در اغلب زمینه ها دانش نادرست و غلط دارد، و با آنها دست بکار می شود. احزاب: يَـوْمَ تـُقـَلـَّبُ وُجُـوهُـهُـمْ فِـي الـنّـَارِ يَـقـُولـُونَ يـَالـَيْـتـَنـَا أَطَـعْـنـَا الـلَّـهَ وَ أَطَـعْـنـَا الـرَّسُـولَا (66) وَ قـَالُـوا رَبّـَنـَا إِنـَّا أَطَـعْـنـَا سَـادَتـَنـَا وَ كُـبَـرَاءَنَـا فـَأَضَـلّـُونـَا الـسّـَبِـيـلَا (67) رَبَّـنـَا آتِـهـِمْ ضِـعْـفـَيْـنِ مِـنَ الْـعَـذَابِ وَ الْـعَـنْـهُـمْ لَـعْـنـًا کـَبـیـراً (68) يـَاأَيّـُهـَا الّـَذِيـنَ آمَـنـُوا لا تـَكـُونُـوا كـَالـَّذِيـنَ آذَوْا مُـوسَـى فَـبَـرَّأَهُ الـلَّـهُ مِـمَّـا قـَالـُوا وَ كـَانَ عِـنْـدَ الـلَّـهِ وَجـِيـهـًا (69) يـَاأَيّـُهـَا الـَّذِيـنَ آمَـنُـوا اتـَّقـُوا الـلَّـهَ وَ قـُولـُوا قـَوْلاً سَـدِيـدًا (70) يُـصْـلِـحْ لـَكـُمْ أَعْـمـَالـَكُـمْ وَ يـَغـْفِـرْ لَـكـُمْ ذُنـُوبَـكـُمْ وَ مَـنْ يُـطـِعِ الـلَّـهَ وَ رَسُـولَـهُ فـَـقـَـدْ فـَازَ فـَوْزًا عَـظِـيـمًا (71) إِنـَّا عَـرَضْـنـَا الاَمـَانـَةَ عـَلـَى الـسّـَمـَوَاتِ وَالاَرْضِ وَ الْـجـِبـَالِ فـَأَبَـيْـنَ أَنْ يَـحْـمِـلْـنـَهـَا وَ أَشـْفـَقـْنَ مِـنـْهـَا وَ حَـمَـلـَهـَا الاِنـْسـَانُ إِنـَّهُ كـَانَ ظـَلـُومـاً جَـهـُولاً (72) لِـيُـعَـذِّبَ الـلَّـهُ الْـمُـنـَافـِقـِيـنَ وَ الـْمُـنـَافـِقـَاتِ وَ الـْمُـشْـرِكـِيـنَ وَ الْـمُـشْـرِكـَاتِ وَ يَـتـُوبَ الـلَّـهُ عَـلـَى الْـمُـؤْمِـنِـيـنَ وَ الْـمُـؤْمِـنـَاتِ وَ كـَانَ الـلَّـهُ غـَفـُورًا رَحِـيـمـاً (73): روزیکه چهره های آنها در آتش رنگ برنگ میشود می گویند: کاش با خواست و انتخاب خود "از خدا" و "از پیامبر" پیروی می کردیم (66) پیش از آن نیز خواهند گفت خدایا: ما با خواست و انتخاب خود از اشراف و رهبران خود پیروی کردیم و آنها ما را به راه بیراهه بردند (67) خدایا مجازات آنها را دوبرابر مجازات ما بده و آنها را در نهایت دوری از رحمت خود قرار بده (68) ایمانداران! مانند کسانی نشوید که با زبان خود موسی را آزردند و خدا او را از آنچه گفته بودند تبرئه نمود و پیش خدا جایگاه برجسته ای دارد (69) ایمانداران! رهنمودهای خدا را دنبال کنید و حرف اصولی و منطقی بزنید (70) (اگر اشکالی باشد) خدا کارهای شما را درست می کند و گناهانی که در حق خود و خدا انجام داده اید را می آمرزد. و کسیکه با خواست و انتخاب خود از خدا و پیامبر وی پیروی کند، بالاترین پیروزی را بدست آورده است (71) ما برداشتن این امانت را (یعنی پذیرفتن اطاعت، یعنی پیروی با خواست و انتخاب خود را) به کائنات و زمین و کوهها عرضه نمودیم از برداشتن آن قاطعانه سرباز زدند و از طرح آن نیز نگران شدند، و انسان آن را برداشت. او نیز اغلب با دانش غلط خود، خود را در جایگاه خود قرار نمی دهد (72) به این علت (یعنی به علتِ برداشتن اطاعت) است که خدا مردان و زنان میانه باز و مردان و زنان مشرک را مجازات می کند، و توبه مردان و زنان ایمان آورده را می پذیرد. و خدا البته مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند و بیش از استحقاق نیز می بخشد (73)». آیات می گویند که اطاعت (یعنی داشتن آزادی و اراده و انتخاب و پیروی نمودن بنابر خواست خود) امانت است، و این امانت آنقدر بزرگ است که (در عالم مثال) کائنات و زمین و کوهها از پذیرش آن سر باز میزنند و از شنیدنِ واگذاری چنین امانتی نیز نگران می شوند، (یعنی ترجیح میدهند که پیرو قوانین جبری و تقدیری باشند که برای آنها مسئولیتی نداشته باشد و پاسخگوی چیزی نباشند)، ولی انسان آن امانت را پذیرفته، یعنی هر کسی می خواهد آزاد باشد، اراده داشته باشد، انتخاب کند، تصمیم بگیرد، و... ولی با این آزادی و اراده و قدرت انتخابی که دارد اغلب با دانش و اطلاعات غلط خود خود را در جایگاهی غیر از آن جایگاهی که باید قرار بدهد قرار می دهد. (یعنی مثلاً اگر کسی گفت سکولاریسم و پشمک و پلونوم و پفک نمکی، فوراً دنبال او راه می افتد و از آزادی و قدرت انتخاب خود که مسئولیت سنگینی است اینطوری استفاده می کند و با خواست خود به کجاها میرود). و در آیه آخری گفت: به این علت، یعنی به علت اینکه انسان اطاعت را پذیرفته، (یعنی به علت اینکه انسان آزاد است، اراده دارد، انتخاب می کند، و به خواست خود به هر راهی که خواست میرود)، خدا مردان و زنان میانه باز و مردان و زنان مشرک را مجازات می کند، و توبه مردان و زنان ایمان آورده را می پذیرد. 7 آذر 1382 برگشت موضوع بعـدی موضوع قـبلی ÕÝÍå ÇÕáی
|